غرب از نگاه غرب

هژمونی نظام سلطه بر روابط جهانی که تا درونی ترین لایه های زندگی بشر امروزی نفوذ کرده است، طراحی پیچیده و عمیقی دارد که از تولد تئوریهای ژئوپلیتیکی تا تولد صنعت فرهنگ مراحل محاسبه شده و برنامه ریزی شده خاصی دارد که ریشه و اساس تمام این مراحل بر مبنای دو اصل دروغ سازی و دروغ باوری می باشد. نوام چامسکی استاد بازنشسته دپارتمان فلسفه و زبان شناسی موسسه تکنولوژی ماساچوست آمریکا و از افراد بانفوذ در سیاستهای آمریکا و از مخالفان سرسخت انقلاب اسلامی ایران، در کتاب خود –پروپاگاندای رسانه ای- با زبانی واضح و روشن رابطه بین حاکمان غرب و مردم غرب را به تصویر می کشد و این رابطه را امری اجتناب ناپذیر می داند. آنچه در زیر می خوانید خلاصه ای است از کتاب حاکمیت رسانه ها، نوشته نوام چامسکی است که امید می رود خواننده محترم با مطالعه آن غرب را از نگاه یک غربی بشناسند.

کتاب حاکمیت رسانه ها  Media Control

...وودرو ویلسون در سال 1916 توسط برنامه حزبی ((صلح بدون پیروزی)) به ریاست جمهوری انتخاب شد. در این دوران توده های مردم عمیقا جنگ ستیز Pacifistic   بودند. ویلسون ((کمیسیون کریل)) را پایه گذاری کرد که در عرض شش ماه موفق شد توده های ((جنگ ستیز)) را به جماعتی ((جنگ فروش)) تبدیل کند. درست در همین زمان و پس از پایان جنگ، شیوه های مشابهی برای تحریک و ایجاد تشنج ((وحشت سرخ)) به کار گرفته شد که با موفقیت کامل، اتحادیه ها را نابود کرد و معضلات خطرناکی چون آزادی رسانه ها و عقاید سیاسی را ریشه کن نمود. ((هیاهوی سیاسی دولتی)) آن زمان که از سوی ((طبقات تحصیل کرده)) به نحوی مورد حمایت قرار گیرد که هیچ ((چرخشی)) در آن امکان پذیر نباشد، تاثیرات ((به سزایی)) به جای می گذارد.

ادامه نوشته

چرا مرگ بر آمریکا؟!!

پرواز شماره 655 ایرباس A300 ایران با 290 مسافر که 66 نفر از آنها کودک بودند، ساعت 10:22 دقیقه 12 تیرماه 67 با موشک استاندارد2 ناو وینسنس آمریکا منفجر شد و ناخدا ویل راجرز به خاطر کشتن 290 مسافر بی گناه این هواپیما، مدال افتخار گرفت.

 آمریکایی ها برای کشتن ایرانی ها، مدال افتخار می گیرند و این رسم انسانهای لیبرال سرمایه داری است که اولین اصل مانیفست وجودیشان این است که انسان موجودی صرفا اقتصادی است. و این موجودات اقتصادی، همه چیز را با چرتکه سرمایه داری و منفعت طلبی خودشان محاسبه می کنند.

حادثه تلخ 12 تیرماه 67 عاملی شد تا با جمع بندی مختصری از دخالتهای آمریکا در ایران، یکبار دیگر بر شعار همیشگی مرگ بر آمریکا، صحه بگذاریم و ثابت کنیم که این شعار از سر زیاده خواهی یا احساست نیست بلکه پشتوانه عظیم عقلی و منطقی و تاریخی دارد.

ادامه نوشته

عصر نوین

اقدام حاصل از فرآیند تبدیل قدرت از طریق دیپلماسی، پارادایمهایی را می سازد که بر اساس نوع و میزان قدرت و دیپلماسی، سطوح اثرگذاری متفاوتی خواهد داشت. پارادایم توسعه، خروجی ناتوی اقتصادی است که می توان زایش آن حاصل برخورد نظام های ابرقدرتی حاکم بر جهان در قرن بیستم ارزیابی کرد.

سلسله مراتب مادی حاکم بر متفکران پرورش یافته در دامن قدرت های نواستعمارگر، در مسیر توجیه شرایط موجود و زمینه سازی برای شرایط آینده بر کشورهای استعمارگر بود. که هم می توانست موضوع سلطه گری را در میان ملل خود، قانونی و حیاتی نمایاند و هم می توانست عقب ماندگی جهان سومی ها را دلیل سازی نماید.

پارادایم توسعه، در طول دهها سال شکل های متفاوتی به خود گرفته و زمینه ساز ظهور مکاتب انتقادی مانند مکتب فرانکفورت را نیز فراهم کرده است.

تکامل گرایانی مانند کنت بر مبانی حسی توسعه پرداخته اند. هربرت اسپنسر از توازن در کنشها سخن رانده است.ماکس وبر جامعه نمونه غربی را جامعه ای عقلانی-قانونی معرفی نمود و در بازسازی سیاسی آلمان نازی بعد از جنگ جهانی اول نقش بسزایی ایفا نمود.

پیروان مکتب نوسازی، غرب را نمونه آرمانی و مقصد نهایی مسیر توسعه کشورهای عفب مانده(عقب نگه داشته شده) معرفی نمودند.

پارسونز سیستم کارکردگرایی را ارائه داد و تئوری آنتی مارکس آمریکایی را بوجود آورد. والت روستو با ارائه مراحل پنجگانه رشد اقتصادی جوامع، مسیر خطی و غیر قابل برگشتی را ترسیم کرد که سرانجام آن به جامعه ای با مصرف انبوه ختم می شود یعنی به جامعه سرمایه داری غرب. روستو که معاون ویژه امور امنیتی لیندون جانسون بود، طراح و مغز متفکر اصلاحات انقلاب سفید شاه بود.

ادامه نوشته