از همسان سازی تا تشییع بی دردسر

یازده شهید گمنام در تابوتهای خاک خورده روی تویوتاهای سپاه کنار خیابان جلوی مصلای تبریزغریبانه تر از خاکهای عراق آرمیده بودند و هر از گاهی چشم عابرین و نمازگزاران نماز جمعه به آنها می افتاد. بعضی ها بی توجه رد می شدند و بعضی ها هم یکه می خوردند و به سوی تابوتها می رفتند تا درددلی کرده باشند. روی برگه های چسبیده به تابوتها نوشته بودند؛ شهید گمنام. آری آنها واقعا گمنام بودند که یازده شهید، یازده ستاره درخشان، به شهر ما آمدند و در اثر بی کفایتی و بی توجهی مسئولین شهر ما، گمنام تر به خاک سپرده شدند. امروز ما یازده گنجینه گرانبها را بدون اینکه مردم شهرمان بدانند با عجله زیر خاک کردیم. از مداحان خوب شهرمان خبری نبود، همان هایی که برای یک مجلس ختم ده نفر ده نفر حاضر می شوند و گوی سبقت را در مرثیه سرایی از هم می ربایند گویا محضر شهدا ... راستی خیلی زحمت برای مسئولین فرهنگی و ... شهرمان داشت که برای حضور این ستاره های هدایتٰ، برنامه ریزی کنند.

ادامه نوشته

عبور از خط قرمز

مدیریت فرهنگی در دوره سی و سه ساله بعد از پیروزی انقلاب عمدتا رویکردی مقطع نگر داشته است که عملا جمع شدن آن با عدالت را غیرممکن ساخته است.

نگاهی به فراز و فرودهای فرهنگی در سی و چند سال گذشته نشان می دهد که جز دوران دفاع مقدس،‌سایر مقاطع شدیدا گرفتار فقر معنایی و محتوایی بوده و درجا ماندگی یا عقب نشینی عمده ترین بازخوردهای فرهنگی این دوران می باشد. که این دقیقا مغایر با آنچیزی است که رهبر انقلاب فرموده اند. یعنی اینکه در عرصه فرهنگی باید تهاجمی عمل کرد.

اگر محافظه کاری ها، تعارفات و خطوط قرمز خودساخته را کنار بگذاریم باید اذعان کنیم که مساجد، نمازهای جمعه، مدارس و حوزه ها، مراکز فرهنگی، دانشگاهها و … امروز در دست کارمندان فرهنگی گرفتار نوعی روزمرگی شده اند که با احوال و اوضاع کنونی نمی توان انتظار حرکتی سازنده از آنها را داشت. زمانی که فرهنگ ناب انقلاب در روزمرگی ها ذبح می شود، عدالت فرهنگی در حاشیه مانده و تنها می توان در مباحث انتزاعی و نشستها و میزگردهای بدون خروجی، سراغ آن را یافت.

ادامه نوشته

عبور از خط قرمز

مدیریت فرهنگی در دوره سی و سه ساله بعد از پیروزی انقلاب عمدتا رویکردی مقطع نگر داشته است که عملا جمع شدن آن با عدالت را غیرممکن ساخته است.

نگاهی به فراز و فرودهای فرهنگی در سی و چند سال گذشته نشان می دهد که جز دوران دفاع مقدس،‌سایر مقاطع شدیدا گرفتار فقر معنایی و محتوایی بوده و درجا ماندگی یا عقب نشینی عمده ترین بازخوردهای فرهنگی این دوران می باشد. که این دقیقا مغایر با آنچیزی است که رهبر انقلاب فرموده اند. یعنی اینکه در عرصه فرهنگی باید تهاجمی عمل کرد.

اگر محافظه کاری ها، تعارفات و خطوط قرمز خودساخته را کنار بگذاریم باید اذعان کنیم که مساجد، نمازهای جمعه، مدارس و حوزه ها، مراکز فرهنگی، دانشگاهها و … امروز در دست کارمندان فرهنگی گرفتار نوعی روزمرگی شده اند که با احوال و اوضاع کنونی نمی توان انتظار حرکتی سازنده از آنها را داشت. زمانی که فرهنگ ناب انقلاب در روزمرگی ها ذبح می شود، عدالت فرهنگی در حاشیه مانده و تنها می توان در مباحث انتزاعی و نشستها و میزگردهای بدون خروجی، سراغ آن را یافت.

رقابت یا تکالب؟!

این مطلب را مسئولین محترم تیم تراکتورسازی بخوانند. آقای استاندار هم بخواند. مسئول محترم فلان نهاد هم آن را بخواند. اصلا سینه چاکان تیم تراکتورسازی هم بخوانند. در ضمن آن پیرزن یا پیرمردی که برای خریدن یک عدد نان مجبور است صدها پله ی مخروبه از جلوی خانه تا خیابان را بالا و پایین بیاید هم بخواند. خوب است آن بچه دبیرستانی هایی که هنوز بعد از گذشت سی و چند سال از انقلاب، آن هم در مدارس اسلامی خودمان فرق شهید و مرده را نمی دانند و آن بچه دانشگاهیهایی هم که بعد از این همه غوغا و جنجال، فرق وبلاگ و سایت را نمی دانند هم بخوانند. و اگر خواستند! بدانند که خمینی کبیر- همان بنیانگذار کبیر انقلابمان که جهان تشنه معارف اوست.- روزی فرمود: ((خدا نیاورد روزی که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور ما پشت کردن به دفاع از محرومین و روآوردن به حمایت از سرمایه دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند...))

روی سخن بنده با اغنیای پایتخت نشین که بودجه های میلیاردی برای خودشان تصویب می کنند و لایحه بودجه دولت را به طرح خودشان تبدیل می کنند نیست.

ادامه نوشته

مبارزه ای در آن سوی مرزها

ورود به حوزه جمهوری آذربایجان، در حقیقت ورود به حوزه قرنطینه سیاسی است. دولت به ظاهر منتخب اما با لایه های پنهان و آشکار سکولاریزم و دیکتاتوری، برای اثبات بندگی خود به غرب، از یک سو فریادهای حق طلبانه و ازادی خواهانه مسلمانان را با شیوه های استالینی سرکوب می کند و از سوی دیگر برنامه ها و فستیوالهای مبتذل مانند یوروویژن – که حتی برخی از کشورهای غربی هم از برگزاری آن اجتناب کرده اند- با پشتیبانی کلان مالی و امنیتی برگزار می کند. مردم آذربایجان هم که برای تامین ابتدائیات زندگی خود با مشکلات عمده ای مواجه اند و حتی برای ابتدایی ترین امور درمانی خود باید به کشورهای همسایه مراجعه نمایند، باید ننگ این فستیوال را بر دوش کشند.گذر تاریخ در آذربایجان به مقطعی رسیده است که دولت این کشور، در برابر ملت خود ایستاده است تا صورت مسئله حقایق را پاک کند و با جایگزینی فساد و وادادگی به جای غیرت و مبارزه، ضعفها و مفاسد و ابتذال خود را موجه جلوه دهد. دولت آذربایجان می خواهد مسلمان آذربایجانی به جای اندیشیدن درباره چرایی ناتوانی دولت کشورش در بازپس گیری ۲۰ درصد از خاک کشورشان-قره باغ، بجای اندیشیدن درباره چرایی گسترش فقر و فساد در کشور، بجای اندیشیدن درباره چرایی نفوذ صهیونیزم در لایه های حاکمیتی سرزمینشان و … گرفتار دنیازدگی، هوس رانی و خودباختگی شوند تا مبادا اعتراضی از گوشه ای بلند شود و خواب راحت شهوت آلود حاکمان خودباخته را بر هم زند.

ادامه نوشته