از همسان سازی تا تشییع بی دردسر
یازده شهید گمنام در تابوتهای خاک خورده روی تویوتاهای سپاه کنار خیابان جلوی مصلای تبریزغریبانه تر از خاکهای عراق آرمیده بودند و هر از گاهی چشم عابرین و نمازگزاران نماز جمعه به آنها می افتاد. بعضی ها بی توجه رد می شدند و بعضی ها هم یکه می خوردند و به سوی تابوتها می رفتند تا درددلی کرده باشند. روی برگه های چسبیده به تابوتها نوشته بودند؛ شهید گمنام. آری آنها واقعا گمنام بودند که یازده شهید، یازده ستاره درخشان، به شهر ما آمدند و در اثر بی کفایتی و بی توجهی مسئولین شهر ما، گمنام تر به خاک سپرده شدند. امروز ما یازده گنجینه گرانبها را بدون اینکه مردم شهرمان بدانند با عجله زیر خاک کردیم. از مداحان خوب شهرمان خبری نبود، همان هایی که برای یک مجلس ختم ده نفر ده نفر حاضر می شوند و گوی سبقت را در مرثیه سرایی از هم می ربایند گویا محضر شهدا ... راستی خیلی زحمت برای مسئولین فرهنگی و ... شهرمان داشت که برای حضور این ستاره های هدایتٰ، برنامه ریزی کنند.
سلام. روزی که پدرانمان انقلاب کردند، عده ای گفتند انقلاب کردیم و تمام شد. اما امروز من از نسلی هستم که می گوید انقلاب کردیم تا انقلاب کردن را آغاز کنیم. نسل ما در ثانیه ها، در واژه ها، در مرزها، در ذهن ها و در قلب ها انقلاب خواهد کرد تا مبادا نظام سلطه لحظه ای آرام گیرد. من و قلم و نسل من آمده است تا بگوید پایان تاریخ در دست های ماست...