((واقعیت این است که دول استکباری شرق و غرب و خصوصا آمریکا و شوروی، عملا جهان را به دو بخش آزاد و قرنطینه سیاسی تقسیم کرده اند. در بخش آزاد جهان، این ابرقدرتها هستند که هیچ مرز و حد قانونی نمی شناسند و تجاوز به منافع دیگران و استعمار و استثمار و بردگی ملتها را امری ضروری و کاملا توجیه شده و منطقی و منطبق با همه اصول و موازین خودساخته بین المللی می دانند. اما در بخش قرنطینه سیاسی که متاسفانه اکثر ملل ضعیف عالم و خصوصا مسلمانان در آن محصور و زندانی شده اند، هیچ حق حیات و اظهار نظری وجود ندارد. همه قوانین و فرمولها همان قوانین دیکته شده و دلخواه نظامهای دست نشاندگان و دربرگیرنده منافع مستکبران خواهد بود. و متاسفانه اکثر عوامل اجرایی این بخش همان حاکمان تحمیل شده یا پیروان خطوط کلی استکبارند که حتی فریاد زدن از درد را نیز در درون این حصارها و زنجیرها جرم و گناهی نابخشودنی می دانند و منافع جهانخواران ایجاب می کند که هیچ کس حق گفتن کلمه ای که بوی تضعیف آنان را بدهد یا خواب راحت آنان را آشفته کند، ندارد.))

ورود به حوزه جمهوری آذربایجان، در حقیقت ورود به حوزه قرنطینه سیاسی است. دولت به ظاهر منتخب اما با لایه های پنهان و آشکار سکولاریزم و دیکتاتوری، برای اثبات بندگی خود به غرب، از یک سو فریادهای حق طلبانه و ازادی خواهانه مسلمانان را با شیوه های استالینی سرکوب می کند و از سوی دیگر برنامه ها و فستیوالهای مبتذل مانند یوروویژن – که حتی برخی از کشورهای غربی هم از برگزاری آن اجتناب کرده اند- با پشتیبانی کلان مالی و امنیتی برگزار می کند. مردم آذربایجان هم که برای تامین ابتدائیات زندگی خود با مشکلات عمده ای مواجه اند و حتی برای ابتدایی ترین امور درمانی خود باید به کشورهای همسایه مراجعه نمایند، باید ننگ این فستیوال را بر دوش کشند.

گذر تاریخ در آذربایجان به مقطعی رسیده است که دولت این کشور، در برابر ملت خود ایستاده است تا صورت مسئله حقایق را پاک کند و با جایگزینی فساد و وادادگی به جای غیرت و مبارزه، ضعفها و مفاسد و ابتذال خود را موجه جلوه دهد. دولت آذربایجان می خواهد مسلمان آذربایجانی به جای اندیشیدن درباره چرایی ناتوانی دولت کشورش در بازپس گیری ۲۰ درصد از خاک کشورشان-قره باغ، بجای اندیشیدن درباره چرایی گسترش فقر و فساد در کشور، بجای اندیشیدن درباره چرایی نفوذ صهیونیزم در لایه های حاکمیتی سرزمینشان و … گرفتار دنیازدگی، هوس رانی و خودباختگی شوند تا مبادا اعتراضی از گوشه ای بلند شود و خواب راحت شهوت آلود حاکمان خودباخته را بر هم زند.

اما شواهد و قرائن نشان می دهد که جبهه مبارزه در آذربایجان به این نقطه رسیده است که راهی جز مبارزه نمانده است.

((مسلمانان تمامی کشورهای جهان، از انجا که شما در سلطه بیگانگان گرفتار مرگ تدریجی شده اید، باید بر وحشت از آمریکا غلبه کنید و از وجود جوانان پرشور و شهادت طلبی که حاضرند خطوط جبهه کفر را بشکنند استفاده نمایید. به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و یورش به دشمنان اسلام باشید، که عزت و حیات در سایه مبارزه است و اولین گام در مبارزه اراده است و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانی، خصوصا آمریکا را بر خود حرام کنید.))

و این پیام انقلاب ماست و مکلف به ابلاغ آن هستیم. و در این مسیر تکلیف را از سرمان باز نمی کنیم بلکه آن را ادا میکنیم.

((ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین الملل اسلامی مان بارها اعلام نموده ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ می گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابودکنیم و نظام اسلام رسول الله(ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم.))

رهبر فرزانه انقلاب در این خصوص فرموده اند: مسئله‌ى جمهورى اسلامى، مسئله‌ى بازتولید معارف والاى اسلامى است، تا مسلمانها احساس هویت کنند، احساس شخصیت اسلامى کنند، با تعالیم اسلام که نجاتبخش بشریت است، آشنا شوند؛ بدانند این معنایش چیست که خداوند متعال میفرماید: پیغمبر را فرستادیم «و یضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتى کانت علیهم»؛ این غلها و زنجیرهائى که در محیط شرک‌آلود به پاى انسانها بسته است و اسلام میخواهد اینها را بگشاید، چیست؟ امت اسلامى بر اثر غفلت، مدتهاى طولانى این حقایق را از یاد برده بود. امت اسلامى میتواند آزاد باشد، پیشرفته باشد، عالم باشد، عزیز باشد، مقتدر باشد؛ اینها به برکت تعالیم اسلامى به‌دست‌آمدنى است. استکبار و دستگاه‌هاى استعمارى در طول دویست سال سعى کردند این مفاهیم را از یاد مسلمانها ببرند؛ آنها را از هویت خودشان غافل کنند تا بتوانند دست تجاوز را به محیط سیاسى آنها، به محیط اقتصادى آنها، به فرهنگ بومى آنها دراز کنند و تطاول کنند. انقلاب اینها را به یاد امت اسلامی آورد.

مسلمانان به هویت اصلی خویش بازگشته اند و امروز در استراتژیک ترین نقاط جغرافیایی، نه تنها به سرنوشت خود بلکه بر پیچیده ترین معادلات بین المللی حاکمیت یافته اند. کشور آذربایجان که جزیی از خاک اسلام است، در منطقه موزائیک اقوام یعنی در منطقه استراتژیک قفقاز واقع شده است و امروز در حال رقم زدن معادلاتی است که بتواند غل و زنجیرهای استعمار و فساد حاکمان را از پای پیشرفت خویش باز کند و به سمت بالندگی حرکت نماید.آنچه امروز نقطه برخورد در این جمهوری است در حقیقت کانون برخورد دو تفکر است. یکی تفکری که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روح مبارزه در آن دمیده شد و خمینی چی ها یعنی مسلمانان طرفدار اسلام ناب محمدی(ص)، اسلام مبارزه، اسلام استکبارستیز، اسلام شهادت طلب و اسلام آزادی خواه در آن گردآمده اند و طرف مقابل تفکری است حاصل جمع ناکامی ها؛ فسادها و شکستهای خود را با صهیونیزم و سکولاریزم گره زده تا بتواند بقای خود و منافع جنایتکاران بین المللی را حفظ نماید و برای این منظور برنامه های گسترده ای طراحی و مورد اجرا قرار می دهد تا بوی دیانت، مبارزه و شهادت طلبی را در این سرزمین شیعه نشین از بین ببرد. اما مبارزان این سرزمین امروز به این اعتقاد رسیده اند که ((مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند. و آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند آب در هاون می کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه ، بحث قیام و راحتطلبی ، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند.))

امروز جوانان آذربایجان در کف خیابان، الفبای مبارزه را تمرین می کنند تا مبادا فردا، دست تاسف بر سر خویش زنند که غیرتمان کجا رفته بود، شرافت و انسانیتمان کجا رفته بود. امروز جوان آذربایجانی که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده است برای احقاق حق خود، برای احیای غیرت دینی و برای در اهتزاز ماندن بیرقهای حسینی، طعم مبارزه را می چشد. طعم شکنجه ها، طعم محرومیتها، طعم فحش ها و ناسزاها، طعم زندان و … و به این فرموده رهبر فرزانه انقلاب به دیده ایمان می نگرد که: ایستادگى کنید. خداوند متعال در اول بعثت پیغمبر چند خط اساسى را جلوى پاى رسول گرامى خود گذاشت که با توجه به این چند خط و چند جهتگیرى مهم، پیغمبر اکرم بتواند این بار سنگینِ بى‌نظیر را تحمل کند. یکى از این خطوط، صبر بود؛ «و لربّک فاصبر». «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. یا ایّها المدّثّر. قم فأنذر. و ربّک فکبّر. و ثیابک فطهّر. و الرّجز فاهجر. و لاتمنن تستکثر. و لربّک فاصبر». خداوند متعال خط صبر را جلوى پیغمبر گذاشت. باید صبر کرد. صبر یعنى پایدارى، یعنى خسته نشدن، یعنى مغلوب مشکلات نشدن. مشکلات گوناگون بر سر راه همه‌ى ما هست؛ باید مغلوب نشویم.

وقتی دولت آذربایجان به نقطه ای می رسد که رژه همجنس بازان را با تمام توان مالی و امنیتی پشتیبانی می کند،‌ می توان دریافت که دو سوی جبهه مبارزه در آذربایجان یعنی جبهه حق و باطل، مرزهای مشخص تری می یابند. چنان که رهبر عزیزمان فرموده اند: دو قطبىِ سرمایه‌دارى و کمونیزم که جنگ بر سر قدرت و ثروت بود، پایان یافت و امروز دو قطبى میان مستضعفین جهان به رهبرى جنبش مسلمین با مستکبران به رهبرى آمریکا و ناتو و صهیونیزم است. دو اردوگاه اصلى تشکیل شده است و اردوگاه سومى وجود ندارد.

مسلمانان آذربایجان در عرصه مبارزات خود، گام به مقطع حساسی از تاریخ اسلام نهاده اند. مقطعی که فردای آن پر از سوالاتی خواهد بود که اگر با اعتقاد راسخ و ایمان حقیقی در میدان ایستاده باشند، پاسخهای قانع کننده ای برای آنها خواهند یافت.(( امروز روز هدایت نسلهای آینده است. کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته است و دیروز خدا آنگونه خواسته بود و فردا انشاءاللّه روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هر چه هست ما در مقابل آن خاضعیم و ما تابع امر خداییم، و به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیرخدا نمی رویم.))

حرکت مسلمانان آزادی طلب و عزت خواه آذربایجان، حرکتی است برای احیای هویت خویش. هویتی نشات گرفته از قرنها دینداری و خدامحوری. این هویت، دزدیده شده است، تغییر ماهیت داده شده است و امروز در قالب سکولاریزم و انسان محوری، به زور شکنجه و باتوم به خورد مسلمانان داده می شود تا امان نامه کفر و شرک را امضا کنند. اما تفکر ناب اسلامی، با این طرح ریزیها و محاسبات مادی گرایانه و سودانگارانه ناسازگار است. ((که اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز اماننامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم.))

((ما می گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم.))

+ بخشهای داخل پارانتز بخشی از پیام تاریخی امام خمینی(ره) در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ می باشند.

این مطلب در سایت تحلیلی tasrih.ir منتشر شده است.