پیوندی از جنس هویت
مردم سالاری واژه ای است که در عبور از بسترهای گوناگون اندیشه، تعاریف مختلفی می یابد و در پیوند با جمهوریتٰ بنیانهایی را شکل می دهد که هم می تواند رو به کمال گراید و هم رو به انحطاط.
تعاریفی که روشنفکران غربی زخم خورده از کلیساهای دگم زده و تاریک قرن 15 تا روشنفکران معاصرشان از مفهوم جمهوریت و مردم سالاری کرده اند و روشنفکران داخلی ما نیز آنها را تقریظ نموده اند، عمدتا بعد از گذار از دالانهای فلسفی پیچیده ماهیت واحدی دارد و آن مردم سالاری و جمهوریتی گزینشی است که سود و منفعت حرف اول را می زند. در چنین گفتمانی افکار عمومی تنها زمانی می تواند مفید به فایده باشد که جهت دهی شده، قابل کنترل و هم مسیر با منافع و محاسبات مادی باشد.
جریان به اصطلاح آزادی که در جوامع غربی توسط کارخانه های افکارسازی مونتاژ می شود و ذهن و روح انسان غربی را با دیکتاتوری ماده به موجود بی ثبات و آزمایشگاهی تبدیل می کند جریانی است که نمی تواند مفهوم واقعی مردم سالاری یا جمهوریت را ادراک نماید.
سلام. روزی که پدرانمان انقلاب کردند، عده ای گفتند انقلاب کردیم و تمام شد. اما امروز من از نسلی هستم که می گوید انقلاب کردیم تا انقلاب کردن را آغاز کنیم. نسل ما در ثانیه ها، در واژه ها، در مرزها، در ذهن ها و در قلب ها انقلاب خواهد کرد تا مبادا نظام سلطه لحظه ای آرام گیرد. من و قلم و نسل من آمده است تا بگوید پایان تاریخ در دست های ماست...