خیابانهای بی روزه
رمضان در تقویم قمری فرا رسید و حتی صدا و سیمای ما در چشم بر هم زدنی آیتم ها و برنامه ها و مستندهای پر از نماز و دعا و سخنرانی مذهبی خود را روی آنتن برد اما خیابانهای شهرمان هنوز رمضان را باور نکرده اند.
رمضان فقط نخوردن ونیاشامیدن نیست که میکروفونهای مصاحبه گر تلویزیون ما صبح تا شب این تعریف پوسته ای از رمضان را از زبان کوچه و بازار بیرون می کشند. رمضان ماه خداست. یعنی یک ماه در سال، واقعا خدایی شدن. یعنی یک ماه از سال همه و همه دست در دست هم دهیم و خدارا با تمام وجودمان احساس کنیم. یعنی هر سال یک بار دیگر از نو مسلمان شویم اما افسوس که هنوز خیابانهای شهر ما مفهوم رمضان را نفهمیده اند. هنوز سرهای عریان و تن های پرده دریده، در عرض خیابانها و طول پیاده روهای شهرما در هم می لولند.
اوضاع از این قرار است که در ذی قعده و ذی حجه و ... خدای تلویزیونها و خانه هایمان کم رمق است اما در ماه رمضان رمق می یابد اما خدای کوچه ها و خیابانهایمان حتی در رمضان هم بی رمق است. راستی اشکال کار کجاست؟!
سلام. روزی که پدرانمان انقلاب کردند، عده ای گفتند انقلاب کردیم و تمام شد. اما امروز من از نسلی هستم که می گوید انقلاب کردیم تا انقلاب کردن را آغاز کنیم. نسل ما در ثانیه ها، در واژه ها، در مرزها، در ذهن ها و در قلب ها انقلاب خواهد کرد تا مبادا نظام سلطه لحظه ای آرام گیرد. من و قلم و نسل من آمده است تا بگوید پایان تاریخ در دست های ماست...