دزدی از تیم تراکتورسازی
پیروزی تیم تراکتورسازی و شادی و نشاط طرفداران میلیونی این تیم موضوعی است که همواره مورد توجه بوده است. تیم تراکتورسازی تیمی است که سرمایهگذاریهای کلان مادی و انسانی روی آن صورت پذیرفته است و هواداران فراوانی را جذب خود نموده است.
اما چند نکته مهم در حوزه آسیب و تهدید در خصوص این سرمایه ملی وجود دارد که لزوم توجه به آنها بسیار مهم است.
نگاهی به روند شکلگیری و رشد تیم تراکتورسازی نشان میدهد که هزینه سنگینی از بیت المال صرف این روند شده است و مهمتر از آن، هزینه سنگین امنیتی است که مصروف این تیم شده است و این روند همچنان ادامه دارد. این سرمایهگذاری کلان ملی سبب شده است تا تیم قابل قبولی شکل گیرد.
اما حوزههای آسیب و تهدید از ابعاد مختلفی قابل بررسی است.
در حوزه آسیبشناسی دو نکته حایز اهمیت وجود دارد؛ اولین نکته این است که در جریان بازیهای تیم تراکتورسازی بارها شاهد بودیم که مسئولین مختلف استان و ... از اصطلاح ((افتخارملت آذربایجان)) استفاده نمودند. در علوم سیاسی و در مقوله امنیت ملی، اصطلاح ملت به حوزه ملی بازمی گردد و خروجی کاربرد آن بر مبنای استقلال و خودمختاری است. بنابراین کاربرد واژه ملت به جای مردم در این مقوله و در موارد مشابه همان بازی در زمین خودی و به نفع دشمن است. چرا که تیم تراکتورسازی و یا هر مورد دیگر در این جغرافیا در عین حال که متعلق به آذریزبانهای کشورمان است اما سرمایهای ملی است.
آسیب دیگر از جانب برخی منفعتطلبها و ورشکستگان سیاسی است که مانند خلق مسلمانهایی که از توبره شاه خوردند و بعدا تلاش کردند تا انقلاب را مصادره نمایند و یا اصلاحطلبهایی که زمانی تلاش کردند تا خوانندگان و سرودها و سرداران جنگ و ... را به نفع خود مصادره نمایند، تمام همت خود را بکار بستهاند تا این سرمایه ملی را به نفع خود و اربابان خود مصادره نمایند. در حقیقت نوعی جریان جداییطلب که در طول سالهای سخت و مشقت بار انقلاب و دفاع مقدس حتی از دور هم دستی در آتش نداشتند امروز تلاش میکنند با نوعی دزدی سیاسی، از احساسات پاک هواداران تیم تراکتورسازی استفاده نمایند و آن را جریانی هم سو با خود نشان دهند. حال این عده که از امنیت و آرامش حاصل شده از خونها و خوندلها، به راحتی جولان می دهند و به نفع دولتهای ضعیف و خودفروخته و استبدادی مانند دولت آذربایجان کار میکنند بجای اینکه در برابر ملت پاسخگوی خباثتها و خیانتهای خود باشند، درصددند تا با اتصال این آسیب به تهدید خارجی، نهایت بهرهبرداری را بنمایند.
در حوزه تهدید نیز توجه به چند نکته اجتنابناپذیر مینماید؛
نخست اینکه دولت جمهوری آذربایجان که در طول تاریخ دو خیانت بزرگ به ملت آذربایجان روا داشته است تلاش می کنند تا خود را سردمدار جریان ایجاد آذربایجان واحد نشان دهد. نخستین خیانت دولت آذربایجان در حق ملت شیعه آذربایجان تغییر رسم الخط و دیگری تحریف گسترده تاریخ است. آذربایجانی که زمانی جزئی از سرزمین پهناور ایران بود، با این دو خیانت بزرگ، گذشته خود را فراموش کرده است و تاریخی جعلی و خودساخته جایگزین آن شده است. مسئله دوم این است که دولت آذربایجان برای سرپوش نهادن بر ضعفها و ناتوانیهای خود، سرزمین شیعه نشین آذربایجان را به مامن و لانه امن صهیونیستهای غاصب تبدیل نموده است. برخورد استبدادی و دیکتاتورمابانه با مردم آذربایجان و ناتوانی و عجز این دولت در بازپس گیری قره باغ داستانی غم انگیز و در عین حال مضحک را حکایت میکند که چنین دولت صهیونیستزده و ناتوان، خود را داعیهدار تفکر جعلی تشکیل آذربایجان واحد میداند و به جای اینکه به فکر رفع فقر و عقبماندگی مردم مسلمان آذربایجان باشد تا مجبور نباشند حتی برای سادهترین امور درمانی خود به ایران مسافرت نمایند، تمام انرژی خود را صرف شیطنت و سنگ اندازی در مقابل رشد و توسعه مناطق آذرینشین ایران میکند و تلاش میکند تا با هدایت احساسات پاک هواداران میلیونی تیم تراکتورسازی، آنها را طرفدار تفکر مضحک خود معرفی نماید.
از سوی دیگر دشمنان قسم خورده این انقلاب که همه ریشه انگلیسی دارند و با سیاست تفرقهاندازی خویی دیرینه دارند، تلاش میکنند تا سد راه حرکت نظام اسلامی شوند و هرجای این سرزمین که نوعی دوگانگی یا چندگانگی احساس مینمایند، آنجا را به جولانگاه خود تبدیل مینمایند.
سوقدادن جریانهایی مانند مسابقه تیمهای فوتبال به جریانهای قومیتی چه بصورت آگاهانه و چه به صورت ناآگاهانه، بازی به نفع دشمن است. حال با توجه به این آسیبها و تهدیدها در حوزه امنیت ملی، چند مسئله وجود دارد؛
اول اینکه آندسته از نخبگان و تاثیرگذارانی که در شفافسازی و بیداری افکار عمومی کوتاهی نمودهاند، یا حتی در جوسازی و سخنرانی و ... آگاهانه عمل نکردهاند، در تحمیل هزینه سنگین امنیتی پیش آمده مقصرند. کسانی که خود را انقلابی مینامند اما با بیخیالی از کنار موضوع میگذرند از جمله مقصران این صحنه میباشند. دشمن همیشه در کار دشمنی است. دشمن مقصر نیست چرا که طبیعتش دشمنی است. مقصران واقعی چنین پیامدهایی، دوستانی هستند که یا در روزمرگی خود دست و پا میزنند و یا ناآگاهانه در آتش واقعه میدمند.
برای مقابله با این دزدی تاریخی و هدایت این احساسات پاک در صراط مستقیم انقلاب، باید انقلابی عمل نمود. وزارت امور خارجه باید موضعی قاطع و حساب شده در برابر شیطنتهای برخی همسایگان داشته باشد. باید استاندار ما، نماینده ما، صدا و سیمای ما و ... شفافتر و آگاهانهتر سخن بگویند و اهداف شوم سارقان را هر روز برای ملت ایران روشنتر نمایند تا مبادا دزدان از تاریکیها سوء استفاده کنند.
سلام. روزی که پدرانمان انقلاب کردند، عده ای گفتند انقلاب کردیم و تمام شد. اما امروز من از نسلی هستم که می گوید انقلاب کردیم تا انقلاب کردن را آغاز کنیم. نسل ما در ثانیه ها، در واژه ها، در مرزها، در ذهن ها و در قلب ها انقلاب خواهد کرد تا مبادا نظام سلطه لحظه ای آرام گیرد. من و قلم و نسل من آمده است تا بگوید پایان تاریخ در دست های ماست...