روشنفکران و جنگ با جنگ
برتراند راسل در کتاب تاریخ فلسفه غرب چنین می گوید: فلسفه جدید با دکارت آغاز می شود که ایقان اساسیش عبارت است از وجود خودش و اندیشه هایش، که جهان خارج از آن منتج می شود.
اکنون بعد از گذشت قرنها از آن زمان، در ایران خودمان با روشنفکرانی مواجه هستیم که دنیای خارجی از ذهنشان منتج شده است که گویا با آب و خاک خودشان بیگانه گشته اند.
هفته دفاع مقدس، آرام و باوقار و مظلومتر از هر سال دیگر آمد و گذر کرد و فیلم های تکراری صدا و سیما گویا می خواستند این مطلب را در ذهن مخاطبان خود جا بیاندازند که دفاع مقدس ما چیز تازهای برای گفتن ندارد. اما گذشته از آن، مهرنامه یعنی ارگان بخشی از روشنفکران، جنگ دیگری با دفاع مقدس آغاز کرد و در شماره پانزدهم خود، چنان دنیایی از دفاع مقدس ایجاد کرد که گویی بزرگترین خطای تاریخی در ایران، هشت سال دفاع مقدس بود.
روشنفکران ذوق زده ی مترجمی که تلاش می کنند همه چیز را سیاه بنمایانند و اگر نقطه روشنی را تشخیص دادند آن را به نحوی در مسیر توسعه یافتگی یا نوسازی و حرکتی اجتناب ناپذیر به سمت سیاستهای توسعه یافتگی جهانی قرار دهند، هر چند تصویری خاکستری از دوران دفاع مقدس ارائه داده اند اما در پرونده چندین صفحه ای مربوط به جنگ حتی یکبار هم اعتراف نکرده اند که آنچه نوشته ایم و گفته ایم از خیلی دوردستها بوده است و حتی از دور هم دستی در آتش نداشتیم.
آقای تاریخ لطفا من را رها کنید اولین برگ این پرونده است که نویسنده آن تلاش کرده است تا نسبتی بین تاریخ و خاطرات جنگ با توسعه ایجاد نماید و آن را سرزنش کند.و چنین می نویسد: ((این سوال مطرح می شود که چرا خاطره جنگ منتقد دولت توسعه است؟ بسیاری در پاسخ می گویند؛ در فرآیند نوسازی و اصلاحات مقوله عدالت و برابری فراموش شد و بنابراین محذوفین این دو پروژه سیاسی، اقتصادی با تمسک به خاطره جنگ به مخالفت با آن برخاستند. اما باز این سوال باقی می ماند که چرا این محذوفین و در حاشیه مانده ها کار دیگری نکردند؟ چرا فی المثل حزبی سوسیال دموکرات تشکیل ندادند که بتوانند بطور موثر از ایده عدالت دفاع کنند؟))
پرونده مخدوش جنگ روشنفکران در حالی آغاز می شود که هنوز نفهمیده اند جنگ ما نه تنها با توسعه و نوسازی سر نزاع دارد بلکه جنگی بود بر سر سیاستهای توسعه طلبانه و نوسازانه نظام لیبرال سرمایه داری. توسعه و نوسازی در اصطلاح متداول سیاسی به معنای حرکت به سمت آرمانهای نظام غرب است که با نگرشهای کارکردگرایی، رفتارگرایی، فرارفتارگرایی و ساختارگرایی بارها و بارها توسط تئوری پردازان نظام سرمایه داری بازتعریف شده است. از سوی دیگر تفکر حاکم بر دفاع ما، تفکر تثبیت و صدور انقلاب بود که با هیچ کدام از نظام های دست ساز بشری مانند سوسیال دموکرات و ... همخوانی ندارد تا بتوان با تشکیل چنین ساختارهایی به دفاع از دستاوردهای آن پرداخت. سوسیالیستها و لیبرالها حامیان بلامنازع همان نظام های استبدادی دست نشانده ای بودند که هشت سال جنگ بی امان را بر ایران تحمیل نمودند و اوج عدالت طلبی خویش را به نمایش گذاشتند.
در ادامه این پرونده، روشنفکران ذوق زده با مطلبی تحت عنوان کدام نسل جنگ ابتدا تلاش نموده اند تا کم اهمیت شدن ارزشهای هشت سال دفاع مقدس در دوره اصلاحات را ساخته و پرداخته استفاده های ابزاری از فرهنگ جهاد و شهادت نشان دهند. نویسنده این مطلب چنین می گوید: ((اگر قرار بود مدام شرح این فداکاریها تکرار شود و جلوی نفس کشیدنشان (جوانان) را بگیرند. در واقع بدیهی بود که صحبت مکرر درباره ارزشهای جنگ نه تنها کمکی به گرامی داشت خاطره کسانی که چنان فداکاریهایی کرده بودند، نمیکرد که سبب واکنش و پس زدگی هم می شد.))
پرونده ای که روشنفکران ذوق زده طراح آن، حتی به خود جرات نمی دهند از اصطلاح دفاع مقدس در آن استفاده نمایند، طرح فراموش ساختن ارزشهای دفاع مقدس را در راستای ایجاد نشاط برای جوانان مفید قلمداد می کنند. دوران تاسف بار اصلاحات همان دورانی بود که سیاستهای دوری از فرهنگ جهاد و شهادت و انفعال محض در برابر خواسته های زیاده خواهان، مراکز علمی و تحقیقاتی را در کشور به تعطیلی کشاند و محاصره نظامی بی سابقه ای را در اطراف مرزهای ایران سبب شد. حال این سوال مطرح است که کجای این دستاوردهای ننگین سبب نشاط و شادی است؟
کدام نسل جنگ، مطلب خود را چنین ادامه می دهد: ((این پرسش که آیا جنگ بعد از فتح خرمشهر باید ادامه می یافت یا نه؟ هنوز مهمترین معما و سوال درباره جنگ ایران و عراق و محل بحث درباره ایران است...))
مترجمان بزرگواری که زحمت مرور تاریخ هشت ساله وقایع دوران دفاع مقدس را نکشیده اند، سوالی از سر توهم و بی اطلاعی مطرح می سازند و آن را سوالی جهان شمول می نامند. امام خمینی(ره) که هدایت هشت ساله این دوران سراسر افتخار را بر عهده داشتند می فرمایند: ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.
پرونده جنگ مهرنامه با مطلب انقلاب و جنگ جامعه ایران را مدرنیزه کرد؛ تلاش می کند تا تحولات دوران دفاع مقدس بویژه تحولات سازنده پشت جبهه ها را نوعی گذار در مسیر توسعه جلوه دهد. نویسنده این مطلب در ادامه چنین می گوید: ((این فرآیندها آسیبهایی هم دارد و آن آسیبها را صاحبنظران به غلط((غرب زدگی)) نامیده اند. سرمایه مملکت و فرهنگ نمی شناسد چون فرهنگ و قواعد خودش را دارد.)) در حالی که همین نویسنده محترم چند سطر قبل از این مطلب چنین می نویسد که: ((ریتم زندگی محلی را دیگر تحولات بازار، نوسانات پول و تصمیمات سیاسی و فرهنگی اتخاذ شده در تهران، نیویورک، بورس لندن و فرانکفورت و فیلم های هالیوودی تعیین می کنند.))
حال با اغماض از این تناقض، اینکه گفته شود سرمایه، مملکت و فرهنگ نمی شناسد ریشه در تفکر لیبرالی دارد که تلاش می کند همه را در برابر هژمونی خود خلع سلاح و تسلیم شده نشان دهد.
نویسنده در ادامه چنین می آورد: ((نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که انقلاب و جنگ جامعه ایران را مدرنیزه کرد و این از طریق درهم شکستن موانع نفوذ پول و بازار و ارتباط مدرن و الگوی مصرف و رفتار مملکت بود توسط خود افراد محلی و با کمک سیاستهای عمرانی و پوپولیستی نظام حاکم.))
ارتباط فوق هر چند در حوزه گردآوری و تحلیل ارتباطی، منطقی به نظر می رسد اما دستاوردهای دوران دفاع مقدس با نگرش ساختاری روشنفکرانه منشا گرفته از نظریه کارکردگرایی پارسونز، قابل تاویل و تفسیر نیست چرا که این دو، دو تفکر مقابل همند.
در بخش دیگری از همین نوشته آمده است: ((نکته سوم که عمدتا وجه منفی دارد پدید آمدن نوعی حس عدم امنیت روانی بود. این بخاطر خشونت جنگ از یک طرف و در عین حال بخاطر تبلیغات بی امان حکومتی که فرهنگ شهادت و مرگ را بی وقفه بر فضای عمومی غالب کرده بود امکان تجربه زندگی عادی را از کل نسل جوان سلب کرده.))
و این دقیقا همان درک نامناسب از مفهوم شهادت است که به دلیل غوطه ور شدن در محاسبات مادی گرایانه عملا غیرممکن می نماید. درک حقیقت این جمله شهید مهدی باکری که ((من و تو باید طوری ساخته شویم که زندگی مان، شهادت و شهادتمان زندگی باشد)) برای چنین تفکری غیرممکن است و بسی غریب و نامفهوم.
پرونده جنگ در این ارگان روشنفکری بارها و بارها به این موضوع پرداخته است که شرکت کنندگان در جنگ و حامیان آن از طبقه فرودست جامعه بودند. بطوریکه در آخرین برگ این پرونده در مصاحبه ای با عمادالدین باقی، وی مبارزان و رزمندگان دوره دفاع مقدس را از طبقه فرودست جامعه می داند. جعل واژه مستضعفین به طبقه فرودست در حقیقت جعل مفهوم یک تفکر است که خروجی آن بیراهه ای بیش نیست. عمادالدین باقی در بخش پایانی مصاحبه خود می گوید: ((با توجه به اینکه شرایط جنگی و نیاز حیاتی به نیروی این طبقات(طبقه فرودست)، دگردیسی پنهانی را در کاست قدرت ایجاد کرده و موجب رسوخ بیشتری از این طبقه به داخل ساخت قدرت شده است... به موجب این نیاز طبقه جدیدی شکل گرفته ولی فساد سیستم و رانت خواری و توزیع نابرابر ثروت در اشکال تازه قدرت و نیروهای جدید وارد شده به ساخت قدرت ادامه یابد بحران پیش گفته صورتی پیچیده تر و لاعلاج تر یافته و اقتصاد و سیاست عمومی را به سوی تباهی سوق می دهد.))
روشنفکرانی از طبقه مرفهین بی درد که همواره از بالای برج عاج به مردم جامعه خود نگاه می کنند هنوز نفهمیده اند که در هر نقطه از کشور عزیزمان ایران که پیشرفت و توفیقی دیده می شود همواره دستهای مبارز جهادگران و یادگاران دوران هشت سال دفاع مقدس به عینه محسوس بوده و یا تفکر جهاد و شهادت در سینه پیشقراولان این افتخارات موج می زند.
فراموش نکرده ایم دست پروردگان تفکر روشنفکری ترجمه ای کشورمان را که امروز در آن سوی مرزها دست گدایی گشوده اند و چوب حراج به ملت و کشور خود زده اند...
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...
سلام. روزی که پدرانمان انقلاب کردند، عده ای گفتند انقلاب کردیم و تمام شد. اما امروز من از نسلی هستم که می گوید انقلاب کردیم تا انقلاب کردن را آغاز کنیم. نسل ما در ثانیه ها، در واژه ها، در مرزها، در ذهن ها و در قلب ها انقلاب خواهد کرد تا مبادا نظام سلطه لحظه ای آرام گیرد. من و قلم و نسل من آمده است تا بگوید پایان تاریخ در دست های ماست...