حکومتهای دیکتاتوری و سکولار نظیر حکومتهای عرب حاشیه خلیج فارس و کشورهایی نظیر جمهوری آذربایجان یا دولتهایی مانند ترکیه که به بازوهای اجرایی ایالات متحده تبدیل شده اند در کنار سازمانهای بین المللی مانند سازمان ملل متحد، صندوق بین المللی پول، سازمانهای حقوق بشر و آژانس بین المللی انرژی اتمی واتحادیه عرب و ناتو و ... مجموعه را تشکیل داده اند که مسیر گسترش هژمونی نظام سرمایه داری صهیونیستی را هموار می سازند و این همان رمز توسعه و نفوذ نظام لیبرال سرمایه داری صهیونیستی است.

سیستم اعمال سیاستهای نظام سرمایه داری، سیستمی کاملا روشن است. در این سیستم ابتدا تئوریسین های نظام های سرمایه داری بر اساس نیاز سرمایه داران و سیاستمداران، تئوری سازی نموده و آنها را به اصول علمی محتوم و اجتناب ناپذیر جلوه می دهند سپس چهار فرآیند در این مسیر رخ می دهد تا منافع سرمایه داران صهیونیستی حفظ شده، افزایش پیدا کرده و گسترش یابد.

در وهله اول کارخانه های فرهنگ سازی در کشورهای سرمایه داری با تولید نجومی فیلم، سخنرانی، روزنامه، تبلیغات و ... افکار عمومی کشورهای خود را در اختیار گرفته و به سمت خواسته های خود سوق می دهند تا نوعی اجماع داخلی در مسیر تحقق زیاده خواهی خود ایجاد نمایند.در مرحله دوم دولتهای دست نشانده و کودتایی نظیر برخی کشورهای آمریکای لاتین، دولتهای دیکتاتوری مانند کشورهای عرب منطقه و جمهوری آذربایجان و ... پس ماند این سیاستها را برای مردم خود به اجرادر می آورند. در فاز سوم این فرآیند، دولتهایی که در برابر سیاستهای نظام سلطه ایستاده اند قرار دارند. که در این مرحله دستگاههای روشنفکری وابسته بکار می افتند  تا از سد دولتها عبور کرده، افکار عمومی مردم را در امتداد خواسته های خود قرار دهندو بالاخره آخرین مرحله این فرآیند سازمانهای بین المللی می باشند که در نهایت قدرت خود را از طریق ناتو یا مداخله مستقیم نظامی توسط ایالات متحده بصورت اعمال می نمایند. به بیانی واضح خروجی نهایی این فرآیند تسلیم بی چون و چرا و یا با زور و ارعاب در برابر سیاستهای نظام سرمایه داری-صهیونیستی می باشد.

بحران سال 2008 اولین بحرانی نیست که نظام سرمایه داری را به چالشی جدی واداشته است اما متفاوت ترین بحرانی است که این نظام تاکنون با آن مواجه شده است. چرا که دو فرآیند مهم در مسیر توسعه طلبی نظام سرمایه داری دچار آشفتگی جدی شده است. از یک طرف برخی از دولتهای وابسته و سکولار در موج بیداری اسلامی ملتهای خود غرق شده اند و از سوی دیگر کارخانه های فرهنگ سازی نظام سرمایه داری در مواجه با افکار عمومی کشورهای خود به بن بست آشکاری رسیده اند و جنبش 99 درصدی فتح وال استریت، پایتختهای سرمایه داری صهیونیستی مانند نیویورک، واشینگتن، پاریس، لندن و ... را تسخیر کرده اند. بیداری افکار عمومی داخلی و رسیدن به این واقعیت که یک درصد سرمایه دار صهیونیست تمام زندگی و وجود آنها را مسخر خود ساخته اند، بزرگترین ضربه داخلی ای است که تاکنون بر پیکره نظام سرمایه داری فرود آمده است.

هسته مرکزی بیداری، یعنی انقلاب اسلامی ایران که با مبارزه اصولی و اعتقادی خود، در مقابل هژمونی نظام سرمایه داری ایستادگی نموده است، با سه دهه  مبارزه، معادلات بزرگی را رقم زد.لبنان، سوریه، کشورهای آمریکای لاتین، تونس، مصر، لیبی، بحرین، یمن در مسیر خط فکری انقلاب اسلامی ایران قرار گرفتند و کشورهایی مانند جمهوری آذربایجان، عربستان، اردن و ... در حال ورود به این مسیر می باشندو بنا به فرموده رهبر فرزانه انقلاب، قدرت بزرگ اسلامی در حال شکل گیری است.

از دست دادن پایگاههای جهانی و بیداری افکار عمومی کشورهای سرمایه داری در این راستا که تحت سیطره یک درصد سرمایه دار زیاده طلب قرار گرفته اند، زخمی نیست که برای نظام سرمایه داری قابل التیام باشد و این نظام امروز در بحرانی گرفتار آمده است که حاصل افسارگسیختگی خود است. بسیار بعید است که این نظام بتواند مانند بحرانهای گذشته با تئوری سازی و حمله نظامی بتواند خود را از بحران نجات دهد چرا که اینبار ابرقدرت افکار عمومی در برابر آن قد برافراشته است.

غرور و ابهت شیطانی که در برابر یگانگی پروردگار عالم، قد علم کرده است، ثانیه به ثانیه در حال فروپاشی است و رهایی از آن اجتناب ناپذیر است چرا این وعده تخلف ناپذیر خالق آسمانها و زمین است که آینده از آن مستضعفین است.

شیطان در برابر بندگانی که خود را از قیود تعلق رهانیده اند، ابزاری ندارد و جهان به سمت سرنوشت محتوم خود پیش می رود.

باشد که در این مبارزه، خستگی ناپذیر و صادق باشیم. ان شاءالله