1-   در کتاب های درسی خوانده بودیم که با اختراع ماشین بخار، انقلاب صنعتی در اروپا اتفاق افتاد و اروپا مرزهای توسعه و پیشرفت را به سرعت درنوردید.

فرنان برودل در اثر برجسته و جامع خود، تمدن و سرمایه داری، چنین استدلال می کند؛

برای رشد سرمایه داری تحولات ذیل ضروری است: نخست، بقای سلسله و خاندان های سلطنتی برای بوجود آمدن انباشت تروت از طریق وراثت و ازدواج. دوم جامعه قشربندی شده با تحرک کامل اجتماعی و سوم توسعه تجارت جهانی برای افزایش میزان سود. برودل در ادامه استدلال می کند ((تا قرن نوزدهم بقیه جهان هم از نظر جمعیت و مادام که ((نظام پیشین)) اقتصاد پا بر جا بود، هم از نظر چمعیت بر اروپا برتری داشت... در واقع هیچ تردید وجود ندارد که اروپا از جهانی که آن را استثمار می کرد کمتر ثروتمند بود.)) در حقیقت انباشت سرمایه کلید بوجود آوردن انقلاب صنعتی بود.

حال اگر نوشته های کتاب های درسی خودمان را با نوشته های صاحب نظران خود اروپا مقایسه کنیم خواهیم دید که آموزش و پرورش یک کشور اسلامی هم می تواند اروپایی تر از اروپائیان باشد هرچند ممکن است این کتاب فیزیک باشد و ربطی به سیاست نداشته باشد.

2-   هولوکاست یا «همه‌سوزی»، به کشتار دسته‌جمعی و نسل‌کشی نزدیک به یازده میلیون نفر بخصوص شش میلیون یهودیان بر پایه نژاد، مذهب و ملیت در طی جنگ جهانی دوم بدست آلمان نازی و از ۱۹۴۱ تا انتهای ۱۹۴۵ در اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی، اطلاق می‌شود.

نوشته فوق توصیفی است در مورد هولوکاست که مردم جهان مجبورند و باید آن را بپذیرند چرا که حلقه ممنوعه فوق، تکمیل کننده حلقه ای است که سال ها پیش با سفر کریستوف کلمب یهودی به سرزمین اجدادی سرخ پوست ها آغاز شد و بایستی به سرانجام می رسید؛یعنی ساکن کردن یهودیان در سرزمین موعود.

راستی فراموش نکنیم که؛ سرگذشت سرخ پوستان آمريكا كه آخرين آمارها رقم 112 ميليون را درباره آنان نشان مي دهد آنقدر تاسف بار نیست كه دل هر انسان آزاده اي را به درد آورد. اين رقم براساس سرشماري جمعيت كه در سال 1900 ميلادي انجام گرفت، از 112 ميليون به 250 هزار نفر رسيده است و اين جز با يك كشتار وسيع و بي‎رحمانه امكان‎پذير نيست.

برای نسل کشی ساختگی قوم همیشه مدعی یهود باید فکر کرد و جایی برایشان اندیشید چرا که اینان ملتی برترند اما سرخ پوست های بومی آمریکا نه مدعی اند و نه برتر. پس در چرتکه سرمایه دارانی که با کشف ماشین بخار تمدن امروز را بنا نهادند، مهره ای ندارند.

3-   الف- پیمان استارت در سال 1991 بین روسیه و امریکا امضا شد. بر طبق این قرارداد روسیه متعهد می شود که زرادخانه هسته ای – استراتژیک خود را بیش از 35 درصد کاهش دهد و تعداد  کلاهک های اتمی را از یازده هزار به هفت هزار کلاهک برساند. در مقابل امریکا موظف می شود زرادخانه های هسته ای خود را حدود 25 درصد و تعداد کلاهک های اتمی را از دوازده هزار به نه هزار کاهش دهد. دو طرف نباید بیش از 880 عدد از انواع موشک های کروز را در اختیار داشته باشند. عدم انتقال سلاح های استراتژیک به کشورهای جهان سوم هم مورد موافقت قرار گرفت.

ب- قرارداد استارت دو در تاریخ سوم ژانویه 1993 بین جرج بوش و بوریس یلتسین در مسکو به امضا رسید. بر این اساس زرادخانه های دو کشور باید طی ده سال به صورتی کاهش یابد که به سطح کمی و کیفی 1960 برسد. طرفین توافق کردند که در طی ده سال حدود دو سوم از نیروهای هسته ای خود را نابود کنند. از دیگر اصول توافق شده این است که روسیه و امریکا متعهد می شوند تا سال 2003 تعداد کلاهک های هسته ای خود را به ترتیب 3000 و 3500 عدد کاهش دهند و همچنین متعهد می شوند تعداد موشک های چند پیمانه ای روسیه به 504 و تعداد موشک های مشابه امریکا به 500 عدد کاهش یابد.با انعقاد استارت دو، امریکا جایگاه خویش را به عنوان یگانه قدرت بزرگ هسته ای در جهان تثبیت کرد.

ج- پیمان استارت جدید میان روسیه و آمریکا در آوریل سال ۲۰۱۰ در شهر پراگ میان باراک اوباما و دیمیتری مدودف، روسای جمهوری ایالات متحده و روسیه و به منظور کاهش سلاحهای اتمی دوکشور به امضا رسید؛ این پیمان جایگزین پیمان استارت شد که به دوران جنگ سرد بازمی ‌گشت.

برپایه پیمان استارت جدید، روسیه و آمریکا هر یک متعهد شده‌اند در طول هفت سال، نزدیک به ۳۰ درصد از زرادخانه هسته ‌ای خود را کاهش دهند.

 

حال اگر سه پیمان فوق را کنار هم قرار دهیم و اوضاع کنونی زرادخانه های امریکا و روسیه را بررسی کنیم خواهیم دید در محاسبات نظام سلطه دو اصل هرگز تغییر نخواهد کرد چه یلتسین باشد چه مدودف چه بوش باشد چه اوباما؛ اول اینکه هر از چند گاهی باید با امضای استارت و ... زرادخانه های خود را نوسازی کرده و تکنولوژی آن ارتقا بخشند. دوم اینکه، هر از گاهی به مردم دنیا اطمینان دهند که آسوده بخوابید هنوز وقت آن نشده که سلطه گران در هم آویزند.

 

اکنون اگر سه موضوع فوق الذکر را یکبار دیگر مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید نظام سلطه با نگرش صهیونیستیِ برتری بر تمام ملتهای دیگر، استراتژی مشخص و ثابتی دارد که در برهه های مختلف تاریخی در قالبهای متفاوت بروز و ظهور می یابد:

1-      دروغ سازی

2-      تسخیر اذهان ملت ها با درغ ها

3-      پرورش دروغ ها و تبدیل آن ها به پروژه های سرمایه داری

4-      پیاده سازی پروژه ها و بهره برداری نهایی