تحرکات سیاسی اخیر نشان می دهد برخی جریانات و شخصیتهای سیاسی عزم خود را جزم کرده اند تا با تاکتیکهای خاص سیاسی خود را در عرصه انتخابات مطرح نمایند.

برخی چهره ها در حال تغییر موضع نسبت به گذشته اند. مثلا امام جمعه ای احساسی که زمانی با تحلیل های خود فتنه گران را محکوم می کرد امروز پای در مسیر شک و تردید نهاده است. یا برخی ها هنوز سودای جوانی دارند مثلا سیاستمداری تاجر که بعید است تا بحال مزه گرسنگی را زیر دندانهای سفیدش احساس کرده باشد، رئیس جمهور – و البته گفتمان عدالت خواهی – را بی ریشه می خواند و حتی به تبرئه فتنه گران می پردازد. برخی ها مدیریتشان را در عدد صد یا هزار ضرب می کنند و وارد صحنه انتخابات می شوند مثلا فردی که در دوران ریاست خود برمجلس شورای اسلامی، ضعیف ترین مدیریت و در عین حال خنثی ترین مدیریت را داشت امروز عزم جزم کرده است تا سکان دار قوه مجریه شود. عده ای خود را بیش از حد باور کرده اند. مثلا روحانی محترم واعظی که خیلی راحت به خود جرات می دهد و رئیس جمهور کشور را با ... مقایسه می کند و حتی چنان اعتماد به نفسی دارد که می گوید رئیس جمهور به من زنگ بزند تا جوابش را بدهم.

برخی ها هم سازمانی عمل می کنند. مثلا سازمان بازرسی که  وظیفه اش کاملا مشخص است – ولی رئیسش رشوه میلیاردی را مهم و قابل رسیدگی نمی داند - در ماههای اخیر کلا به خواب زمستانی فرورفته است و نانواها و فروشنده ها و ... شور کم فروشی را درآورده اند و کسی هم نیست پاسخ گو باشد و این روند باعث بروز نارضایتی آشکار در بین مردم شده است.

مجلس محترم هم که عزم جزم کرده است تا ریز به ریز حرکتهای دولت را به صورت قانون درآورد تا همه چیز را در اختیار داشته باشد.ونوعی تاکیتیک جنگ قانون را با دولت به راه انداخته است و خدا می داند عاقبت این بازی شطرنج به کجا خواهد انجامید.

عده ای هم پا از این فراتر گذاشته اند. مثلا رئیس جمهور را فتنه گر یا سرآغاز فتنه آینده می دانند. یا او را با بنی صدر مقایسه می کنند و از این دست حرفها که در روزهای اخیر از گوشه و کنار شنیده می شود.

وزیری با اختیارات رئیس جمهور کنار گذاشته می شود. صدا و سیما و ... مدعی می شوند و گزارش های پر احساس تهیه می کنند و به عنوان خبر اول پخش می کنند. بیانیه می دهند و ... اما کسی نمی پرسد در سیستم بهداشت و درمان ما چه خبر است؟ کسی نمی پرسد چرا وقتی بیماری به هر دلیلی فوت می کند، همیشه علتش مرگ در اثر بیماری است؟ چرا اورژانس ها هر طور دلشان می خواهد عمل می کنند؟ چرا مثلا نظارتی بر آزمایشگاههای تشخیص طبی وجود ندارد و همیشه عده ای هستند که از عنوان دکتر بودن خود سوء استفاده می کنند و از یک طرف جوانان تحصیل کرده این رشته را به بیگاری می کشند – مثلا یک نفر لیسانس علوم آزمایشگاهی مجبور است با حقوق ماهیانه 150 تا 200 هزار تومان کار 12 ساعته در روز انجام دهد- تا منافع فلان فرد از حلقه از ما بهتران تامین شود و از سوی دیگر جوابهای کنترل نشده  - و با کمال تاسف گاهی حتی جوابهای بدون ازمایش- مدام رد و بدل می شود و صدای کسی هم درنمی آید. شاید نشان دادن اینها خارج از احساسات و نوعی وحشی گری است. شاید...

اخیرا هم آقای شریعتمداری سخنان آقای احمدی نژاد در مورد گزینش را با جریانات مغرض سیاسی هم پیوند دانسته اند و ادعا کرده اند که گزینش های ما بدون اشکال است. گفته آقای شریعتمداری درست است! گزینش های ما واقعی اند و ادعای آقای رئیس جمهور کاملا اشتباه و در مسیر جریانی انحرافی است. چرا که امروز در نهادها و سازمانها و ادارات ما در نتیجه این گزینش ها است که نه رشوه خواری دیده می شود. نه فساد نه کم کاری نه کار مردم را به فردا و فرداها انداختن. همه چیز بر وفق مراد است.

خلاصه اینکه جمع بندی مطالب نشان می دهد که گفتمان احمدی نژاد به هر قیمتی باید کوبیده شود. و حتی نفس کشیدن رئیس جمهور هم در این میان باید جرم تلقی شود.

اما راه کجاست؟ کدام منطق صحیح است؟ آیا جار و جنجال سیاسی و سیاه نمایی می تواند برگ بنده ای دست دیگران بدهد؟

آیا زمان آن فرا نرسیده است که به جای اینکه بگوییم فلانی بد است، کمی هم از خوبی های خودمان و از کارهای خودمان بگوییم؟ چرا همیشه سعی می کنیم با تخطئه دیگران، خودمان را ثابت کنیم؟ راستی آیا این شیوه باز هم معتبر است یا برخی سیاسیون ما هنوز خواب دوران جوانی خود را می بینند؟

البته زاویه نگاه دیگری نیز وجود دارد که پارادایمها و شاخص های مربوط به خود را دارد و دیدگاه متفاوتی را ایجاد نموده است. دیدگاهی که بصورت عملی – نه برخلاف خیلی جریانات بصورت ادعایی – نزدیکی و مطابقتش را با دیدگاههای ولی فقیه روز به روز به اثبات رسانده است. دیدگاهی که با گفتمان عدالت خواهی شروع شد و بدون وابستگی و باج دادن به جریانهای اصول گرایی و اصلاح طلبی چهاردیواری مدیریتهای انحصاری را درهم شکست – هر چند با تهمت بی ریشه بودن مواجه شد – برخی مدیران را از برج عاج پایین کشید و در موضع پاسخ گویی قرار داد. گفتمانی که مردمی بودنش یک ادعا نبود بلکه اعتقادی بود که توانست با همین اعتقاد، جهادی از جنس مردم به راه اندازد و بدون ملاحظه کاریها و محافظه کاریهای حزبی و سیاسی دست به کارهای بزرگ بزند و این بار حرکتها از نقطه شروع می شد که کوخ نشینها آنجا بودند نه کاخ نشین ها.

جمع بندی رخ دادها و سخنان اخیر نشان می دهد ظاهرا برخی سیاستمداران ما باید مجددا در شیوه های خود تجدید نظر کنند کمی منطقی تر به احوالات خود بپردازند که شاید امروز در حوزه عملی و نظری به مهره سوخته تبدیل شده اند. شاید هم بیش از حد خود را باور کرده اند و نوعی خودشیفتگی در وجودشان شکل گرفته است که از تحلیل درست اوضاع ناتوان شده اند.

اگر از دیدگاه مردم به جریان های اخیر نگاه کنیم شاید برآیند حزب زدگی ها، احساساتها و تحلیل های انتزاعی بی ریشه، تخریبها و سیاه نمایی ها، اظهار نظرهای نسنجیده و غیراصولی و جو زدگی انتخابی، رودرروی مردم ایستادن باشد نه دلسوزی و احساس مسئولیت.