موضع گیری های اخیر آقای عسگراولادی بیان کننده وجود نوعی جریان خزنده در آستانه انتخابات است، که شاید یکی از نقاط آغازین آن شخصیتهای خاموش سیاسی می باشد.

اتفاقات سال 88 حوادث گذرا و سطحی نبودند که به آسانی بتوان از کنار آنها عبور کرد یا افراد دخیل در آن را که حتی تا به امروز هم برای یک بار هم که شده ابراز پشیمانی نکرده اند را افرادی غیر مغرض یا بی اطلاع دانست. بدیهی است که اگر کروبی و موسوی بدون اطلاع یا در اثر غفلت وارد بازی خطرناک سهم خواهی و فتنه گری شده بودند، تا امروز لااقل ابراز پشیمانی و عذرخواهی می کردند اما تداوم کینه و عداوت این شخصیتها نشان می دهد که این افراد و جریانهای مرتبط با این افراد نه تنها سران فتنه سال 88 می باشند بلکه در عین حال آتش زیر خاکستری هستند که وقتی خواصی از قبیل جناب آقای عسگراولادی – از طیف تاجران سیاسی – یا برخی شخصیتهای دیگر بر آن می دمند، احساس وجود پیدا کرده و سبب تحمیل هزینه های سیاسی و امنیتی دیگری برای کشور می گردند. نکته جالب توجه این است که چه لزومی داشت که آقای عسگراولادی فتنه سازان سال 88 را در دادگاه ذهن خود بی گناه تشخیص داده و در آستانه انتخابات یازدهم ریاست جمهوری خبرسازی و موج آفرینی نماید؟

مراجعه به سابقه موضع گیری های آقای عسگراولادی نسبت به دولت دهم نشان می دهد که ایشان رئیس جمهور را فردی بی ریشه می داند. چرا که خارج از حلقه مدیران مادرزادی و مدیریتهای موروثی نسل آقای عسگراولادی وارد دایره مدیریتها شده است و چنین دیدگاهی نسبت به دولت منتخب مردم یادآورنده دیدگاهی مبتنی بر پلوتوکراسی می باشد و ظاهرا عده ای خود را صاحبان انقلاب و نظام می دانند که کس دیگری حق ورود به حوزه قدرت آنها را ندارد. البته وجود چنین دیدگاهی در تفکری که از بستر ثروت و قدرت عبور می کند چندان غیر طبیعی نمی نماید. بالاخره این طبیعت زندگی سیاسی است که فرد مربوطه هر قدر هم تقیه سیاسی داشته باشند بالاخره آنجایی که تهدید منافعش ازحد قابل تحملش فزونی می یابد طبیعت و طینت واقعی اش بروز می یابد.

اما در این میان دو جریان در حال نوعی جنگ سیاسی می باشند که در عین حال دو وجه مشترک دارند. اول اینکه گذشته ای غیرقابل دفاع از نظر سوابق علمی یا سیاسی و مالی دارند و دوم اینکه برای تخطئه دولت منتخب ملت تلاش می نمایند تا از هر ابزاری استفاده نمایند. در یک طرف شخصیتهایی مانند دکتر توکلی قرار دارند که نفرت خود را به حدی رسانده اند که با ناتوانی تمام دست به دامان مقاله نویسان و صاحب نظران جریانات وابسته به ملی مذهبی ها و شخصیتهایی می شوند که در طول عمر خود حتی یکبار هم درد مردم را احساس نکرده اند و حتی در کامنتها و نظرات خوانندگان خود از انعکاس فحشها و توهینهای آشکار به انقلاب و نظام و مردم فرونمی گذارند – و البته جای تامل است که چرا مسئولان امر قضا آن ها را به عنوان مصادیق تشویش اذهان عمومی تشخیص نمی دهند- و در سوی دیگر افرادی مانند آقای عسگراولادی قرار دارند که هر از گاهی از خواب زمستانی بیدار می شوند و مثلا سران فتنه را برادران خود می دانند. البته این عقد اخوت نامیمون بودنش از آنجا معلوم می شود که وقتی فردی غیر از این حلقه اخوت وارد گود سیاست و مدیریت می شود، او را بی ریشه می خوانند.

... ما هم مردمانیم. ما وقتی به دکتر احمدی نژاد رای دادیم، به گفتمان عدالت خواهی رای دادیم تا از بند تکنوکراتها، روشنفکرنماها و پلوتوکراتها خارج شویم و وقتی در فتنه 88 پشت سر ولایت ایستادیم، نه در خواب بودیم نه نگران از منافع سیاسی و اقتصادی، آشکارا و صریح فریاد زدیم که سران فتنه چه کسانی هستند. اگر امروز می بینیم که برخی پدرسالارها گمان می کنند همچنان میدان دار حرکتهای مردمند سخت در اشتباهند. چون گفتمان عدالت خواهی آنها را به مهره های سوخته و شاید چهره های منفور تبدیل نموده است.