نهضت های اسلامی معاصر
در غرب از این گرفتاری های شرق، چندان خبری نبود. غربیان پس از جنگ های صلیبی بخصوص بعد از رنسانس به خود آمدند وو به ایجاد تمدنی جدید بر پایه علوم یونانی و آزادی عقیده مردم و تقدم در صنعت بود.
جنگ های صلیبی:
مقصود از جنگ های صلیبی، جنگ هایی هستند که از اواخر قرن یازدهم تا اواخر قرن سیزدهم میلادی (اواخر قرن 5 تا اواسط قرن 7 ق) یعنی دو قرن میان مسیحیان اروپا و مسلمانان مشرق برای تصرف بیت المقدس از چنگ مسلمانان رخ داد.دلیل اول مستقیم جنگ های صلیبی، قطع شدن راه زیارتی بیت المقدس برای مسیحیان، بر اثر پیشروی سلجوقیان در سده یازدهم تا روم شرقی بود.
این جنگ به تحریک راهبی ماجراجو به نام پیر ارمیت و فتوای پاپ اوربَن دوم آغاز گشت. در سال 1095 وی در مجلسی در کِلِرمون که به فرمان پاپ تشکیل شده بود بیانات شورانگیزی ابراز کرد و خطاب به شهسواران فرانسوی اعلام کرد: زمینی که شما در آن ساکنید برای جمعیت زیاد شما، سخت تنگ و کوچک است و از همین رو است که شما هم دیگر را می درانید، با هم به پیکار برخاسته اید و غالبا از همین زخم های متقابل هلاک می شوید.))
با این گفتار هیجان حاضران به حدی رسید که که هر کدام روی شانه ای خود علامت صلیبی از پارچه دوختند و قسم خوردند که به فلسطین رفته و بیت المقدس را از دست مسلمانان خارج نمایند. فرمانده آنان پیر ارمیت و سرداری به نام گوتیه بود. این جمعیت انبوه به هر کجا می رسیدن به قتل و غارت می پرداختند.
مسیحیان در پانزدهم ژوئیه 1099 بیت المقدس را که آن موقع جزو حکومت مصر بود، تصرف کردند و به قدری از مردم بیگناه را کشتند که نهرهای خون روان شد و اجساد کشتگان روی خون شناور شد. سپس هفت جنگ دیکر به وقوع پیوست که سلاطین کشورهای مختلف اروپا نیز در آن شرکت کردند. در جنگ دوم، لوئی هفتم پادشاه فرانسه سمت فرماندهی داشت و کنراد سوم پادشاه آلمان نیز شرکت کرده بود. در این جنگ سپاهیان صدهزار نفری لوئی در مدت کمی از هم پاشید ولی مسیحیان به بیت المقدس رسیدند و در بیت المقدس از هیچ جنایتی دریغ نکردند.
صلاح الدین ایوبی در سال 1182 م تهاجم عمومی خود را بر ضد مسیحیان آغاز کرد و پس از تصرف مصر، حجاز و بین النهرین، بیت المقدس را باز پس گرفت. وی به جای غارت، جزیه ای بر آن ها مقرر کرد.
در جنگ سوم، سه تن از پادشاهان اروپا یعنی فیلیپ آگوستوس دوم پادشاه فرانسه، ذیچارد شیردل پادشاه انگلیس و فریدریک اول معروف به بارباروسا پادشاه آلمان شرکت داشتند.بارباروسا قبل از جنگ، غرق شد. فیلیپ آکوست پس از چندی از جنگ روی برگرداند ولی ریچارد به جنگ ادامه داد و فجایع عمده ای مرتکب شد ولی کار به جایی نبرد.
جنگ چهارم به رهبری رابرت دوم از فلاندر ادامه داشت. در این جنگ مسیحیان شهر قسطنطنیه را غارت کردند و تمام ذخایر آن را با خود بردند و آثار هنری آن را منهدم کردند و به همان غنایم اکتفا کردندو از فلسطین صرف نظر کردند.
در جنگ های پنجم و ششم مهاجمان مسیحی به جای فتح بیت المقدس به طمع کسب غنائم به مصر حمله کردند. لیکن شکست خوردند و مجبور به بازگشت شدند.
جنگ هفتم را لوئی نهم معروف به قدیس، پادشاه فرانسه، آغاز کرد. اما شکست خورد ولی بعدا جنگ هشتم را براه انداخت ولی در بیرون دروازه تونس در اثر طاعون مرد. بدین سان دوره جنگ های صلیبی نتیجه کلی و محسوسی برای مسیحیان داشته باشد خاتمه یافت و فلسطین همچنان در تصرف مسلمانان باقی ماند.
علل ضعف و انحلال خلافت عثمانی:
امپراطوری عثمانی که ((بزرگ ترین دولت های اسلامی)) را تشکیل می داد تاریخی بیش از 600 سال دارد و از سال 1288 تا اواخر جنگ جهانی اول 1914 را در بر می گیرد. امپراطوری توسط عثمان اول در در فلات آسیای صغیر آغاز شد. در روزگار سلطان سلیمان اول عثمانیها به نهایت قدرت خود رسیدند اما در سده های 17 و 18 این امپراطوری، به تدریج هم اراضی و هم اعتبار سابق خود را از دست داد.
علاقه ی روسیه که می خواست از ضعف عثمانی بهره جویی کند، موجب شروع جنگ روس – ترک شد و به مسئله ی شرق انجامید.
مسئله شرق Eastern Question در حقیقت به دنبال پیمان لوزان 1923 پدید آمد. و بر اساس آن ترکیه همه دعاوی خود بر اراضی غیر ترکی امپراطوری عثمانی رها کرد. تعبیر مساله شرق یعنی گرفتاری های ترکیه با غرب.
بطور کلی از اواخر قرن نوزدهم امپراطوری عثمانی به سبب حکومت استبدادی، و نظام فاسد اداری و وضع فجیع مالی به شدت ضعیف شد و هر روز بر بدی وضع آن افزوده شد تا اینکه سرانجام در سال 1922 م توسط آتاتورک منقرض شد.ملیون ترک پس از پس از اعلام جمهوری، امور دینی، را از امور سیاسی جدا کردند و از اختیار عنوان خلیفه که لقب رسمی سلاطین عثمانی بود، برای روسای جدید جمهوری صرف نظر کردند.
نشانه های ضعف و تجزیه امپراطوری عثمانی از اواخر قرن هفدهم و در طول سده هیجدهم بیش از پیش آشکار گردید. عوامل این ضعف و تجزیه را باید مخصوصا در داخل امپراطوری عثمانی جستجو کرد. اگر چه این عوامل خود را نتیجه تحول و گرایش امپراطوری عثمانی از کشورگشایی به صلح طلبی بود، اما دولت های مقتدر خارجی از آن به نفع خویش استفاده کردند. از آن جمله دولت اتریش بود که پس از پیمان پاسارو ویتس، بخش های مختلفی را از دست عثمانیان خارج نمود.
ضعف واقعی امپراطوری عثمانی در کشمکش با دولت روسیه که با اعلان جنگ از طرف عثمانی آغاز شده بود، اشکار گردید.سرانجام پیمان مشهور ((کُوُچک قینارچه)) در 1744 به این جنگ خاتمه داد و به موجب آن خان نشین کریمه کاملا از عثمانی مستقل شد.
بطور خلاصه می تواندلایل انحطاط خلافت عثمانی را چنین بیان داشت:
1- ترک کردن همه بلاد تحت نفوذ عثمانی (تتریک)
2- اهانت به ملل دیگر بویژه اعراب
3- دیکتاتوری مطلق
4- ناعدالتی در گردآوری مالیات ها
5- بستن بسیاری از مدارس و ساختن مساجد به جهل یا تجاهل
6- پناه بردن به فرانسه و ایتالیا در برابر روسیه
سید جمال الدین اسدآبادی – نهضت در مصر
شهرهای مهم مصر اسکندریه، پُرت سعید و ... می باشند پنبه مصراز مرغوبترین انواع پنبه جهان است و منبع اصلی درآمد مصر محسوب می شود.
این کشور در عصر کمبوجیه، پادشاه هخامنشی، به دست ایرانیان فتح شد و مدت ها در عهد هخامنشی مستعمره ایران بود. سپس اسکندر آن را گشود و بطالسه در آنجا حکومت کردند. در زمان خسروپرویز، شاهین یا شهر براز مصر را به تصرف ساسانیان درآورد. پس از شکست خسروپرویز از هِرَقل مصر از تصرف ایران خارج شد. سپس در زمان عمر خطاب به دست مسلمانان افتاد و تا سال 1617 میلادی به ترتیب خلفای اموی و عباسی و فاطمی بر آن کشور حکومت می کردند. در سال 1617 به تصرف ترکان عثمانی درآمد. در سال 1789، ناپلئون بناپارت آن را از ترکان عثمان گرفت اما مجددا به دست ترکان عثمانی افتاد. تا آنکه محمدعلی پاشا آن را از ترکان عثمانی نجات داد. در جنگ جهانی اول تحت الحمایه انگلیس بود. در 1922 ملک فواد نخستین پادشاه مستقل از دودمان محمدعلی پاشا، امور را در دست گرفت.سپس ملک فاروق به سلطنت رسید. ژنرال نجیب با کمک عده ای از افسران انقلابی، فاروق را سرنگون و رژیم جمهوری اعلام نمود. در 1956، جمال عبدالناصر رئیس جمهور شد. وی کانال سوئز را ملی اعلام کرد و از شرکت سابق کانادا خلع ید کرد. این امر سبب حمله اسرائیل، انگلیس و فرانسه به مصر شد. چند ماه بعد دولت متحد عرب ایجاد شد ولی با جدایی مصر، این دولت از بین رفت...
پیش درآمد اشغال مصر بوسیله فرانسه بسیار مهم بود زیرا جهان اسلام را به عصر جدیدی راهنمایی می کرد.
جمال الدین اسد آبادی (1838 – 1897) رهبر پیشگام بیداری اسلامی است. او بزرگترین متفکر شرقی در سده سیزدهم/نوزدهم بود.
افغانی در مدت اقامت خود در پاریس، ارنست رنان را ملاقات کرد و چنان تاثیری در وی به جای گذاشت که نویسنده شهیر فرانسوی درباره او گفت: آزادی اندیشه او، منش بزرگ و مهرآمیز او در اثنای محاوراتمان مرا متقاعد ساخت که در برابرم یکی از آشنایان دانشمند قدیمم چون ابن سینا، ابن رشد یا یکی از آن دانشوران بزرگ که در طی پنج قرن میراث روح انسانی را عرضه کردند، دوباره زنده شده است.
او احصیلات ابتدایی خود را در ایران و افغانستان انجام داد و در هیجده سالگی در مطالعات اسلامی، فلسفه و علوم مهارت و استادی استثنایی کسب کرد. یک و نیم سال بعد را در هندوستان گذراند و در آنجا با تعالیم اروپائیان آشنا شد. پس از آن به دیدار خانه خدا رفت.
پس از بازگشت به افغانستان، ده سالی به امور سیاسی پرداخت. برای مدتی مجددا به هندوستان رفت ولی فعالیت های او را محدود کردند لذا به مصر رفت. وی در مصر مورد بی احترامی شیخ الاسلام واقع شد و آن سرزمین را ترک کرد. در بازگشت به هندوستان کتاب رد نیچریه را در دفاع از اسلام در برابر حملات جدید نوشت.
در هندوستان مدتی به اتهام همکاری با طغیان عُرابی در مصر، بوسیله بریتانیا بازداشت شد.
سپس به پاریس رفت. مناظره ای با ارنست رنان در باب اسلام و علم انجام داد. وی در آنجا به کمک شاگرد خود محمد عبده العروه الوثقی را منتشر کرد که هدف آن شوراندن مسلمانان مسلمانان بر ضد استثمار غرب بود.
پس از آن چهار سال در روسیه به سرد برد، و در پی آن یک چندی به ایران آمد. سپس مجددا به انگلیس رفت و در آنجا ضیاء الخائفین را در ضد شاه منتشر کرد. سپس به قسطنطنیه رفت.
زندگی و اندیشه های او دارای سه مشخصه بود:
1- روحانیتی مبتنی بر هوشمندی و باریک بینی
2- حس عمیق مذهبی
3- حس اخلاقی بالا
او می گفت: دین جوهر ملت ها است و سرچشمه راستین سعادت انسان است.
حس اخلاقی حاد او مایه اتهام مشهور او شد به اینکه او خود را بر ضد سیاست مستعمراتی امپریالیستی قدرت های غرب نشان می دهد. او بر این عقیده بود که آنچه مستعمره سازی می نامند، در معنی ضد آن یعنی ((ضد مستعمره سازی)) ((نابودی جمعیت)) و ((ویرانگری)) است.همین عقیده بود که افغانی را واداشت تا میان جنگ های مقدس، جهاد اسلامی که به قصد تبلیغ عقیده انجام می شود و جنگ های اقتصادی اروپائیان فرق گذارد.
او آشکارا بین ((سوسیالیسم اسلامی)) که به نظر او مبتنی بر عشق، عقل و آزادی است و ((کمونیسم مادی)) که بر نفرت، خودپرستی و ظلم بنا شده است فرق نهد.
افغانی بود که برای نخستین بار در همه شرق اسلامی توجه جوانانی که دور او جمع شده بودند به ضرورت مطالعه آثار کلاسیک جلب کرد و به یک طریق کلی تجدید حیات فلسفه اسلامی را تشویق کرد.
تفکر سیاسی:
افغانی خود را قهرمان آن چیزی ساخت که نویسندگان غربی ((همه اسلام گرایی)) یا پان اسلامیزم می نامیدند. اتحاد همه ملت های مسلمان در زیر فرمان یک خلیفه به قصد رهایی از تسلط اجنبی. او این اندیشه را در عروه الوثقی زیر عنوان ((وحدت اسلامی)) طرح کرد.
او می گفت: ما امروز می بینیم که حکام مسلمان دست اجانب را باز گذاشته اند تا امور دولت ها و بلکه خانه های آن ها را اداره کنند. و یوغ فرمانروایی خارجی را بر گردن خود محکم بسته اند. اروپائیان آزمند با تسلط بر سرزمین های مسلمانان می کوشند تا اتحاد مذهبی آن ها را نابود سازند و بنابراین از اختلاف درونی کشورهای مسلمان بهره برداری می کنند.
جمال الدین درباره انسان از زادگاه خود در عروه الوثقی می نویسد: ((دفاع از میهن قانون طبیعت و فریضه حیات است که با ضرورت های غریزی شخص برای طلب خوراک و پوشاک به هم پیوسته است.))
درباره خائنان می گوید : ((مراد ما از خائن کسی نیست که کشورش را با پول می فروشد و برای مبلغی آن را تحویل دشمن می دهد، خواه آن مبلغ بزرگ باشد یا کوچک. چه هیچ مبلغی که انسان کشورش را با آن می فروشد نمی تواند بزرگ باشد؛ خائن حقیقی کسی است که مسول اجازه پانهادن دشمن در سرزمین خودش است و اجازه می دهد که دشمن در خاک کشورش مستقر شود، درحالی که می تواند از استقرار او جلوگیری کند...))
افغانی پدر رنسانس جدید اسلامی است.
محمد عبده:
هیچ کس در تجدید و احیای فکر اسلامی در مصر جدید بیشتر از محمد عبده تاثیر نگذاشته است.
محمد عبده پسر یک کشاورز مصری بود که داییش شیخ درویش نقش مهمی در حرکت فکری او داشت.
عبده اشتیاق خود را نسبت به افغانی در نخستین اثر خود، رسالات الواردات، نشان داد. در همان زمان عبده علاقه شدیدی به روابط سیاسی میان غرب و شرق پیدا کرد.
در آغاز حکومت خدیو توحید، عبده در شمار نویسندگان ((روزنامه رسمی)) درآمد و به زودی سردبیر آن شد. پس از آن کودتای 1879 رخ داد که مایه تسریع سقوط کابینه نوبر پاشا و برخی از وزیران اروپایی او گردید. این نخستین نتیجه نهضت ملی گرایانه بود یک نتیجه جدی دیگر عصیان ارتش مصر در زیر فرمان عرابی بر ضد افسران ترک – چرکسی بود. پس از این واقعه، عبده سه سال تبعید شد.سپس به سوریه و پاریس رفت و با کمک افغانی، عروه الوثقی را انتشار داد.
سپس به عنوان نماینده مجله به انگلیس رفت و دوست او ویلفرید بلانت کمک زیادی به او کردو او عبده را به تعداد زیادی از سیاستمداران انگلیسی معرفی کرد. از جمله راندولف چرچیل پدر وینستون چرچیل.
وی در 1885 به بیروت رفت و مدرس مدرسه سلطانیه شد. در آنجا دوره خطابه های معروف خود را در علم کلام ایراد کرد که بعدها پایه کتاب او به نام رساله التوحید قرار گرفت.
وی مدتی در مصر قاضی محاکم شرعیه و پس از آن مفتش محکمه استیناف شد. عبده در سال 1899 مفتی اعظم مصر شد و در این سمت بود که کار تجدد خواهی او آثار عمیق خود را بخشید. او به عنوان مفتی اعظم مصر سه فتوی داد که بخوبی تسامح او را نسبت به ادیان دیگر نشان می دهد. این فتاوا به مسلمانان اجازه می داد سود و منافع دریافت کنند. آن ها را مجاز می کرد که در روزگاری که در کشورهای غیرمسلمان زندگی می کنند گوشت جانوارنی که بوسیله غیر مسلمانان ذبح می شود بخورند و سوم اینکه آنها می توانند لباس هایی غیر از لباس های بومی خود بپوشند.
عبده در حدود همان سال ها به عنوان یکی از اعضای مجلس شورای قوانین انتخاب شد.
محمد عبده یکی از پایه گذاران جمعیت خیریه اسلامی بود که قصد داشت تعلیم و تربیت را در میان طبقات فقیر تر رواج دهد و به آن ها کمک اخلاقی و مادی کند. وی با گابریل هانوتو وزیر خارجه فرانسه مناظره هایی داشت که وی مقاله ای با عنوان مواجهه با مساله اسلام انتشار داده بود.وی با متفکران اروپایی مانند بلانت، گوستاولوبون و هربرت اسپنسر و تولستوی مکاتباتی داشت.
وی در سال 1905 بدون اینکه طرح های اصلاحی خود را به اتمام برساند درگذشت.
محمد عبده در فلسفه به زودی از وضع مدرسی الازهر بیرون آمد و افکار کارکردگرایانه و انسان مدارانه ای ابراز داشت که نفوذ او را آشکار ساخت. نظام منطقی عبده، تاثیرات ارسطو، ابن رشد، ابن سینا و تا درجه کمتری برخی از مولفان غربی بویژه فرانسوی را نشان می دهد.
محمد عبده پیوسته از اصل اجتهاد پشتیبانی می کرد، یعنی حق بی قید و شرط بررسی و تحقیق شخصی و اندیشه آزاد از همه قیود و هرگز از پیکار بر ضد تقلید یعنی پذیرش منفعلانه جزمیات از مقامات مذهبی بدون طلب دلیل، باز نایستاد.
فلسفه او درباره تاریخ دین همین مسئله اصالت عقلی را درباره اسلام نیز مطرح می کند و آن را آخرین تحول دینی می شمارد.
وی در رساله التوحید خود می نویسد: ((شرع مقدس تنها برای این آمده که آنچه را تنها در عالم واقع وجود دارد به ما نشان بدهد. چنان نیست که شرع خیر یا شر را آفریده باشد...))
به نظز می رسد که او با عقاید ابن خلدون جامعه شناس بزرگ مسلمان و اوگوست کنت دمساز است.
عبده برای تکامل جامعه انسانی سه مرحله می شناسد: مرحله اول یا عصر احساسات زمانی که مشغولیات انسان به ندرت از دلواپسیهای جسمانی فراتر می رود. مرحله دوم عصر نبوت است که در آن انسان ها از پیش با تجربه عصر گذشته آماده گشته اند که اندکی از قواعد طبیعت و اصول تشکیل جامعه را بفهمند. که تجربه و نیز تعالیم پیامبران در این دوره اساس کار است. مرحله سون عصر خطاست که هر اندازه از عصر پیامبران دور شویم دل ها سخت می شوند و متکلمان تعالیم الهی را به سفسطه می آمیزند.
تقریبا تمام مترجمان محمد عبده خاطر نشان کرده اند که اساسی ترین وظیفه در زندگی او اصلاح مذهبی جامعه اسلامی بود. او فقط و فقط به دنبال اصلاح اخلاقی است. او می گوید: ((مقصود از اصلاح مذهبی این است که اعتقادات مسلمانان را در راهی بیندازیم که اخلاقا آن ها را بهتر سازد و نیز اوضاع اجتماعی آن ها را بهبود بخشد. تصحیح اعتقادات مذهبی و پایان بخشیدن به اشتباهات ناشی از بدفهمی نصوص مذهبی، به قسمی که با تقویت اعتقادات، اعمال نیز مطابق موازین اخلاقی شوند، این است وظیفه مصلح مسلمان.))
از این جهت، هدف اصلاحی عبده، یقینا تحقق بخشیدن به اتحاد سیاسی کشورهای اسلامی و حتی ((جهاد)) بر ضد غیر مسلمانان نیست. او صریحا از اعتقاد به آرمان های وحدت اسلامی سرباز زده است و آن را وهمی بیش نمی داند.
اخلاق گرایی او در تفسیر قرآن نیز مشهود است. ((خداوند در روز داوری از ما آنچه را که مردم درباره قرآن فهمیده یا گفته اند، نخواهد پرسید بلکه خواهد پرسید که آیا ما خود کتاب او را فهمیده ایم. و ایا راه هدایت آن را سپرده ایم.))
او اصرار دارد تا قرآن را بطور کلی در نظر بگیریم نه پاره پاره. او گاهی از روش دکارتی استفاده می کند و توصیه می کند که از بخش هایی که تنها به صورت شفاف و صریح بیان شده است استفاده کنیم.
مکتب محمد عبده در مصر:
مکتب اجتماعی؛ قاسم امین:
یکی از اندیشه هایی که برای عبده مهم بود، تربیت زنان بود. عبده نتوانست این اصلاح اجتماعی را انجام دهد اما قاسم امین، از شاگردان وی، این کار را انجام داد.او دو مسئله را پیگیری کرد؛ یکی کیفیت تعلیم و تربیت زنان و دیگری فراخوانی متکلمان و فقیهان مسلمان است به اینکه از نیازها و مقتضیات عصر جدید آگاه گردند.
وی روزنامه السفور با هدف تبلیغ دفاع از حقوق زنان بود و بر ضرورت تعلیم وتربیت و آزادی زنان و مساوات آن ها با مردان پافشاری می کرد.
مکتب دینی؛ رشید رضا:
در مارس 1898 رشید رضا مجله المنار را تاسیس کرد که طالب برانگیختن شوق به تعلیم و تربیت و اصلاح متون درسی و روش های تدریس بود.علاوه بر آن بدعت هایی که در اعتقادات دینی وارد شده بود می نکوهید و رسوم و اعمالی را که با روح اسلام بیگانه بود مورد انتقاد قرار می داد.
او به قول لائوست، به سبب عکس العمل روز افزون در برابر تاثیر اروپایی ((روز به روز محافظه کارتر شد.))
رشید رضا در حد خود مخالف ملی گرایی و مدافع پرشور وحدت اسلامی بود و ملی گرایی را اصلی بیگانه با اسلام می داند. او از مخالفان عقیده عبدالرزاق درباره خلافت است.
مکتب فلسفی؛ مصطفی عبدالرزاق:
وی پس از فارغ التحصیلی در الازهر، در سوربون درس خواند و درس هایی از امیل دورکیم فراگرفت. وی پس از بازگشت به مصر، دبیرکل الازهر شد. او نخستین استاد فلسفه در دانشگاه مصر بود. وی سپس رئیس الازهر شد. مطالعه زبان های خارجی را در الازهر وارد کرد. اعزام هیات های تحصیل به خارج را تشویق کرد. استادان الازهر را به فرانسه و انگلیس فرستاد.
فلسفه او اساسا اخلاقی نوع پرستانه، پر از بخشندگی، تسامح و عشق به همنوعان است.
اواغلب می گفت:((یک فلسفه عظیم از آغاز تفکر بشر وجود داشته و از دستبرد تحولات و انقلاب تاریخی مصون مانده است و آن فلسفه قهرمانی است، فلسفه کسانی که برای دیگران و نه برای خودشان می زیستند، فلسفه کسانی که سازگار با آهنگ اساسی عالم اند.))
حرکت سلفیه(اصل گرایی) Fundamentalism
سلفیه عنوان عمومی افراد یا فرقه های از مسلمانان متجدد مخصوصا در مصر و هندوستان است که به عنوان اکتفا به پیروی از سلف صالح (پیشینیان نیکوکار) مسلمین را از آنچه خرافات و بدعت متاخران می خوانند، تحذیر می کنند. در روزگار جدید رواج این اندیشه به ظهور محمد بن عبدالوهاب (1703 – 1781) بر می گردد. این نهضت در مصر تحت تاثیر افکار سید جمال الدین اسدآبادی و شاگردش محمد عبده بوجود آمد.ولی داعیه دار آن رشید رضا بود که در مجله المنار و تفسیر المنار این امر را تبلیغ می داد.
طریقه سلفیه نوعی تجدد در مذهب حنبلی و وهابی محسوب می شد. پیروان ان ها معتقد بودند که قطع نظر از صنایع و فنون جدید، مسلمین نباید چیزی از فرنگی ها اخذ نمایند. سلفیه در مبارزه با صوفیه و معتقدان به زیارت قبور که آن ها را قبوریون می خوانند، شباهت با وهابیت دارند ولی در باب برخی مسائل مانند انسداد باب اجتهاد، که معتقد آن جماعت است، با آن ها مخالف اند.
سلفیه در عین حال می کوشند در همه امور قرآن را با علوم جدید منطبق جلوه دهند.
سلفیه به اقوال و کتب ابن تیمیه و ابن قیم الجوزیه اعتماد فراوان ابراز می کنند. در حقیقت ابن تیمیه، ابن قیم الجوزیه و ولی الله دهلوی را می توان از پیشروان این فرقه محسوب کرد.
در هند جماعتی که به ((فرائضی)) نامیده می شوند هم از سلفیه اند.
دلایلی که سلفیه دارد، بیشتر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است تا اخلاقی و روحانی. در مقالات محمد عبده یا عبدالرحمن کواکبی این امر مشهود است. رشید رضا در مراحل نخستین مجله المنار توجه بسزایی به مسائل اجتماعی و فرهنگی داشته است. چه او نیز مانند استادان خود مسلمانان را وادار کنند که دریابند بهبود شرایط اخلاقی و مادی آن ها در گرو تجدید حیات اسلام است. استدلال آن ها از اصول ذیل می باشد:
1- کلیت اسلام: قرآن می فرماید: ...امروز نعمت خود را برای شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم...
2- تعلیم رسول خدا: که الهام یا وحی خداست.همه قرآن قرآن و حدیث است بعلاوه شیوه سلف صالح آن هم نه بعنوان شیوه فقهی بلکه به عنوان یک راهنما. مذهب غالب اهل سنت در کسب علم بر پایه چهار اصل است؛ قرآن، سنت، اجماع و اجتهاد. سلفیه در کار اصلاح خود بر این چهار اصل تکیه دارد ولی موازین سنتی را یکسره نمی پذیرد. قرآن – حدیث – رد تقلید – مفهوم جدیدی از اجتهاد و اجماع و تمایز ضروری میان عبادات (=قوانین=نوامیس) و عادات(یا شرایع)
3- فرق عبادات و عادات: مقصود از عبادات، اصول دین است که بوسیله خدا و رسولش به طور دقیق بیان شده است. عادات یا اموری که به حیات مادی مربوط است، اولوالامر آزاد هستند بنا به مقتضیات روزگار و در نظر داشتن اصول دیانت اسلامی تصمیمات خود را بگیرند.
ابن تیمیه:
جنجالی ترین چهره بنیادگرایان بود. تقی الدین احمد ابن حرانی، فقیه مشهور حنبلی بود که در حران متولد شد. او مدام در حبس بود و سرانجام در زندان دمشق وفات یافت.
ابن تیمیه در عقاید دینی، متکی به ظاهر قرآن و حدیث بود. فلاسفه را تکفیر می کرد و بر کسانی که ضفات باری تعالی را عین ذات او می دانند می تاخت و منکر حسن و قبل عقلی بود. یکی از تالیفات او منهاج السُنه النبویه در رد منهاج الکرامه الامامه علامه حلی است. وی در این کتاب اقوالی را از دیگران نقل کرده است که عموما مغرضانه می باشند. بخشی از این حرکات مغرضانه دشمنی سخت میان دولت ممالیک مصر و دولت ایلخانان مغول در ایران بود. علامه حلی زمانی که کتاب او را دید گفت: ((اگر سخن مرا فهم می کرد پاسخش می دادم.))
ابن تیمیه، متکلمان را از نظر ایمان کامل نمی دانست.
اندیشه سیاسی ابن تیمیه بر این پایه قرار دارد: ((خدای تعالی، عالم را برای خدمت و عبادت خود آفریده است.)) و معتقد بود که اکر دین و قدرت از هم جدا باشند، دولت دچار هرج و مرج می شود. وی این عقیده را که باید امامی واحد و عام وجود داشته باشد و آن همه صفات نیک و پسندیده را دارا باشد، رد می کند. به نظر او وحدت واقعی امت در وحدت افسانه وار سیاسی نیست بلکه در یک همبستگی پیمانی(عصبیت وضعی) است. وی همچنین به اهمیت مبایعه یا سوگند وفاداری امام و رعایای او پافشاری می کند. نخستین تکلیف امام توسل به شوری، و اولین تکلیف رعایا، اطاعت است. او در میان زندگی خصوصی امام و اجرای قوانین شریعت فرق می گذارد.
او نیز مانند غزالی، مرجعیت حاکم را در اجرای قوانین و تکلیف شرعی مطلق می داند و او را سایه خدا بر روی زمین می داند. به عبارت دیگر، باید از حاکم جائر و جاهل هم اطاعت کرد.و طغیان بر ضد او تنها در زمانی جائز است که اعمال او صریحا با قرآن، سنت و اجماع اهل سلف مخالف باشد.بدعت آوران نظم عمومی را به هم می زنند پس باید از میان برداشته شوند.
ابن قیم الجوزیه:
شمس الدین محمد بن ابی بکر متکلم حنبلی بود. او شاگرد ابن تیمیه بود که برخلاف استاد خود کمتر به جدل می پرداخت و بیشتر به وعظ و ارشاد اشتغال داشت.مدارج السالکین، اعلام المومنین (راهنمای مفتی) و ... از آثار اوست.
محمد رشید رضا:
صاحب مجله المنار و تفسیر المنار
از نظز سیاسی پیرو افغانی و عبده بود اما تنها نظر او که ویژگی خاص اندیشه او را نشان می دهد – هر چند با نوعی دگماتیزم و حتی تخیل همراه است – نظر او درباره مسئله خلافت است. وی اصرار می ورزد ((خلافت سنی باید به شیوه ای که مخصوصا در صدر اسلام و در دوره خلفای راشدی متداول بوده اعاده گردد.))
او کمال خلیفه را در قریشی یت همان عرب بودنش می داند.
اما مانع بزرگی در در سر راهش پیدا شد و آن نُضج گرفتن اندیشه ملی گرایانه ناسیونالیزم در کشورهای عرب بود. از رهبران این جنبش احمد لطفی السید بود که مقالاتی در روزنامهه الجریده می نوشت. وی معتقد به ناسیونالیسم اصیل مصری بود که (( فرعونی، غیر عربی و غیر اسلامی)) بود.مصطفی کامل هم از اعضای حزب وطنی بود که اندیشه های رشید رضا را مایه انحراف ملت مصر از مسائل محسوس می دانست.
مطالبی که رشید رضا در مورد شیعه گفته شده است نشان دهنده جهل و تعصب اوست. که در دامن زدن به اختلافات شیعه و سنی اثرات سوء فراوانی داشته است. علامه امین در کتاب الغدیر، مقدار معتنابهی از این احکام خام و دور از انصاف رشید رضا را بیان داشته و جواب هایی استوار به آنها داده است.
رشید رضا به دلیل ریشه های تفکر سطحی و دور از تعقل، برخی از کرده های عوام را به شیعه نسبت داده است.
رشید رضا به دلیل گرایش های جزمی، راه را برای انواع تجدید نظرهای اصولی بست.
به نظر رشید رضا تشکیل فوری یک حزب مترقی که اذهان را آماده سازد و در جهت وحدت تلاش کند لازم است. وظیفه این حزب که از علمای دینی و غیر دینی تشکیل می شود، انتخاب مجدد یک خلیفه است که نقش آن رهبری اجتماعی امت باشد. در همین جا می توان اخوان المسلمین را مشاهده کرد.
سخن آخر این که رشید رضا معتقد بود اسلام و عرب دو جزء لاینفک هستند و یک خارجی فقط موقعی به اسلام خدمت کرده که زبان عربی را می دانسته است.
نهضت وهابیت:
زعیم و پیشوای این نهضت، که اعراب آن را وهابیت و فارسیان آن را وهابی گری می نامند در حجاز پذیرفته شد که توسط محمد بن عبد الوهاب نجدی ایجاد شد. در حالی که پیروان آن خود را الموحدون و مذهب خود را محمدیت نامیده اند. این گروه خود را سنی و پیرو مذهب احمد بن حنبل می دانند.
سلیمان برادر محمد در رد او مقاله ای نوشت. بارها او را اخراج کردند وی با ما یملک خود به مسافرت پرداخت. در درعیه از سوی محمد بن سعود استقبال شد. این مرد به او قول داد که از عقاید او دفاع کند.
هدف عمومی محمد بن عبدالوهاب عبارت از مبارزه برای انداختن همه بدعت هایی بود که بویژه بعد از سده سوم هجری در حوزه کشورهای اسلامی به هم رسیده بود:
1- هر چیزی که غیر از خدا مورد عبادت قرار گیرد خطاست و هر کسی این قبیل چیزها را عبادت کند سزاوار مرگ است.
2- قاطبه نوع انسان و بسیاری از مسلمانان موحد نیستند.زیرا می کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبور اولیا بدست آورند. این کار مشرکان است.
3- ذکر نام پیامبر، ولی یا فرشته ای در نماز شرک است.
4- اگر غیر از خدا از کسی شفاعت جویند، کفر است.
5- هر کسی برای رواگشتن حاجات خود از غیر خدا یاری بخواهد کافر است.
6- انکار قدَر (قدرت داشتن انسان برای انجام کار) د رهمه افعال به معنی الحاد و بدعت است.
7- تفسیر قرآن بر پایه تاویل کفر است.
8- حضور در نماز جماعت واجب است.
9- استعمال یا شرب تنباکو حرام است.
10- اقرار با زبان برای مومن بودن شخص کفایت نمی کند.
محمد بن عبدالوهاب و همفکران او معتقدند که ضعف مسلمانان و سقوط عظمت ایشان سببی جز فساد عقیده ندارند. اما محمد بن عبدالوهاب به تمدن جدید و موقعیت مسلمانان و شرایط و احوال حاکم بر آن دو توجهی نداشت و از اصلاح مادی بی خبر بود.از این نظر در جهت مقابل معاصر خود محمد علی پاشا قرار داشت و گمان می کرد که اگر عقیده و روح اصلاح شود همه امور دیگر اصلاح می شود.
عبدالوهاب با همه مذاهب اسلامی به جز حنبلی درافتاد. و چون در روزگار او عثمانیان بر اعراب و از جمله عربستان حکومت می کردند، نهضت او رنگ ضد عثمانی به خود گرفت و جنبه سیاسی یافت.پس از آن امرای سعودی نجد که حنبلی بودند به آیین وهابی گرویدند. برای دفع این غائله محمد پاشا خدیو از جانب سلطان محمد عثمانی به سرکوب وهابیت پرداخت. ابتدا شکست خورد. سپس بر آنها غلبه کرد. سرانجام وهابیون در دهه سوم قرن حاضر بر نجد و حجاز مسلط شدند و دولت حالیه عربستان سعودی را تشکیل دادند.
نهضت وهابیت هر چند در آغاز به نام اصلاح و پیراستن اسلام از بدعت ها و بازگشت به شیوه سلف صالح آغاز شد اما در عمل خود بصورت یکی از موانع رشد و پویایی و پیشرفت اندیشه مسلمانان درآمد. چنانچه پیروان این این مذهب تا این اواخر در شمار بی خبرترین و وامانده ترین ملت های مسلمان بودند.
کشتارها و ویرانی هایی که وهابیان در سرزمین های اسلامی بویژه مکه و مدینه مرتکب شدند، بر تعصب ها و کشاکش های فرق ای میان مسلمانان افزود. از همه مهمتر خراب کردن مقابر و آثار تاریخی مسلمین گذشته از آنکه از نظر دینی آن ها را بدنام جلوه داد از لحاظ فنی و هنری برچسب بی ذوقی و وندالیسم(تخریب آثار ذوقی) به آن ها زد.
نهضت وهابیت الهام خود را از احمد بن حنبل مروزی گرفت اما ریشه عمده ذهنیت محمد بن عبدالوهاب، اندیشه های ابن تیمیه بوده است.ابن تیمیه در آثار خود مسلمانان را به اسلام نخستین، الدین العتیق، فرامی خواند. دو تن از شاگردان معروف او بربهاری و ابن بَطٌّه می باشند.
1.بربهاری: یکی از واعظان مردم پسند بود که در تاریخ خلافت، در سده چهارم نقش مهمی بر ضد داعیان شیعه ایفا کردند. ابوبکر مروزی و سهل بن تستری (پایه گذار فرقه سالمیه) از استادان وی بود. وی مولف کتاب السُنه است. هدف اصلی بربهاری از این کتاب تقبیح بدعت هایی بوده است که تا زمان مولف در حوزه عقاید اسلامی ظاهر گشته بود. وی به اصول بازگشت به الدین العتیق(دین کهن) اشاره می کند؛ تقلید رسول اکرم(ص)، صحابه و تابعان او.
بربهاری از لحاظ سیاسی بر حق قریش برای احراز مقام خلافت به نحوی آتشین دفاع می کند.با این همه همواره قیام به سیف را محکوم می کرد و معتقد بود تجدید حیات شریعت تنها با توسل به آرای عمومی و امر به معروف و نهی از منکر امکان دارد.
از سخنان اصل گرایانه او؛ هر کسی گمان کند که از امر اسلام چیزی باقی مانده که رسول خدا درباره آن کفایت نکرده، تکذیب او واجب است...
از نوآوری های کوچک در کار دین بیرهیزید زیرا همین بدعت های کوچک اندک اندک پاگرفته و...
ابن بطه:
ابن بطه چنان سختگیر بود که نمی خواست میان بدعتهای خوب و بد و یا کوچک و کم اهمیت و بدعت های بزرگ تفاوتی قائل شود. وی می گفت: بدعت بدعت است. باید به اسلام نخستین بازگردند. دینی که در روزگار پیامبر اکرم، ابوبکر، عمر و عثمان تدوین و مقرر شده است. در روزگار ایوبیان، توجه به آثار کلامی و عقیدتی ابن بطه زیادتر شد.
جنبش اسلامی در هند:
سرزمین هندوستان به شبه قاره ای اطلاق می شود که امروز شامل هند و پاکستان است. اخیرا هم بنگال از پاکستان شرقی جدا شد و نام بنگلادش را گرفت.هندوستان کشور ادیان و مذاهب است. دین اسلام، در قرن یازدهم میلادی یعنی اوایل قرن 5 هجری قمری توسط سلطان محمود غزنی بدان کشور نفوذ کرد. نیرو و تسلط فرهنگ اسلامی در هند در دوره حکومت تیموریان هند ه اوج رسید. اروپائیان در سال 1510 میلادی با گرفتن گوا به هند رخنه کردند در قرن هیجدهم با تضعیف حاکمان هند، انگلیس و فرانسه مستعمراتی در هند دست و پا کردند.
نهضت استقلال طلبانه هندیان با ظهر مهاتما گاندی (1869 – 1948) در مقام رهبری کنگره ملی هند اهمیت بسیاری یافتو م وحدت ملی هند، با مخالفت جامعه اسلامی به رهبری محمد علی جناح روبرو شد. در نتیجه وقتی که هند در سال 1947م استقلال یافت،کنگره هند با بی میلی با تقسیم هند به دو بخش هند و پاکستان تن درداد. عده ای از ایرانیان در هند هنوز به زرتشت معتقدند و پارسیان هند نامیده می شوند.
پیش از ظهور جناح، ین نهضت با عکس العمل تاسیس اتحادیه سراسری مسلمانان هند موسوم به لیگ در سال 1906 مواجه شد. در سال 1930 م محمد اقبال لاهوری فکر تاسیس دولت مستقل اسلامی را ترویج کرد و مسلم لیگ درسال 1940 این فکر ا تصویب کرد.
یکی از نهضت های اسلامی که پیش از تقسیم هند به هندوستان و پاکستان، در هند بوجود آمد نهضتی بود که توسط شاه ولی الله دهلوی شکل گرفت.شاه ولی الله اساسا مردی نوع دوست بود و می توان او را پایه گذار تجددگرایی اسلامی نام داد. نهضت اسلامی ولی الله حول مفهوم مصلحت می چرخید، یعنی تاسیس نوعی دولت خیرخواه و رفاه جوی که مبتنی بر پیوند رشد انسان با نیروهای خلاق جهان باشد.شاه ولی الله حتی کوشید تا با فرضیه های ضدتوحیدی هم سر سازش داشته باشد.
رسالت او شکست خورد برای اینکه او و جانشینان او از ارزیابی درست تاثیر نیروهای معاصر و نتایج پیکار فزاینده شرق و غرب و در مورد پیشرفت نفوذ اروپائیان در هند عاجز مانده بود.
مهمترین اثر شیخ ولی الله کتاب حجه الله البالغه است که کتاب منحصر بفردی د راسرار دین است. وی در این کتاب بویژه از اقتصاد سیاسی سخن رانده است و فرضیه انقلابی خود موسوم به ((فَک کل نظام)) یا برانداختن همه نظام های سیاسی غیر اسلامی را مطرح کرد.
حاجی شریعت الله – فرائض گرایان
شریعت الله موسس نهضت فرائضه بود که از وهابی گری و ولی الله دهلوی الگو گرفته بود.وی بعد از بازگشت از مکه به بنگال، درصدد مبارزه جدی و سختگیرانه با تعزیه داری برای شهدای کربلا، صوفی گری و ... برآمد وی حتی از برگزاری نماز جمعه هم ممانعت به عمل آورد. با سیاستهای انگلیس در هند مخالفت کرد اما تا حدی پیش نرفت که مثلا حکم جهاد بدهد. بعد از مرگ وی، پسرش، دودهومیان، جانشین پدر شد.وی مزاجی تند داشت.او پیروان خود را وا می داشت تا بجای مراجعه به قاضی حین دعوا و اختلاف، بدو مراجعه نمایند. اقدامات او و تعصب و خشونت فرائض گرایان، زمین داران و متنفذان محلی را به واکنش شدید واداشت و سایر علمای دین هم با آن ها همداستان شدند و سرانجام به جرم بدعت و غصب اموال مردم او را به زندان انداختند.
سر احمد خان هندی:
استعمار انگلیس به منظور جلوگیری از روند رو به رشد بیداری اسلامی در هند دست به اقداماتی زد از آن جمله؛ ایجاد اختلاف میان دانشمندان، ایجاد اختلاف و جنگ میان مسلمانان و هندوان- هندوان و سیک ها از طرف دیگر و شیعیان و سنیان هم از سوی دیگر.
دو اندیشمند شیعی که در بیداری مسلمانان هند نقش عمده ای ایفا کردند میر حامد حسین موسوی نیشابوری هندی است وی کتاب عبقات الانوار را نوشت و آن در اثبات امامت به شیوه کلامی است.
از شخصیت های دیگر سر احمد خان هندی است. وی کتاب الصنادید در شرح بناهای کهن هندی را نوشت. وی معتقد است در راه اخذ تمدن غربی، ناچار باید در آثار دینی و اندیشه های مذهبی تجدید نظر شود. علمای دینی او را به طبیعی گری متهم کردند. احمد خان نیز مانند شیخ عبده معتقد بود که اسلام و علم در تحلیل نهایی نمی توانند با هم مخالف باشند. او حتی یک گام هم جلوتر گذاشت و اظهار داشت که حقانیت راستین اسلام در موافقت آن با طبیعت و قوانین علم و معرفت نهفته است و هر چیزی که با این اصل در تناقض باشد بطور قطع نمی توان آن را اسلامی دانست.
سید امیر علی یکی دیگر از اصلاح گران شیعی هندی بود. سید امیر علی نیز هر چند مانند احمد خان راه اصلاح را آموزش و پرورش و توجه دقیق به علوم جدید می دانست، در عین حال اصلاح حال سیاسی و امور عقیدتی مسلمانان هند را وظیفه اصلی خود بشمار می آورد. لذا جمعیة الوطنیة الاسلامیة را برای دفاع از حقوق مسلمانان و مشخص کردن وضع سیاسی آنان راه انداخت. با خواندن آثار او، مردم غرب برای نخستین بار درباره اسلام سخنانی در نهاین فصاحت و بلاغت از زبان قلم یک مسلمان می شنیدند.
یکی از کتاب های او تحت عنوان روح اسلام بود که هدف آن بیدار ساختن شعور سیاسی مسلمانان بر پایه احترام به شخصیت خودشان و ایستادگی در برابر جهان غرب بود.
نهضت اخوان المسلمین
این نهضت که مسلمانان طرفدار آن را الاخوان المسلمون می گویند، یکی از نیرومند ترین جمعیت های دینی سیاسی سده بیستم اسلامی است که به سال 1928 در اسمعیلیه مصر توسط شیخ حسن ابن احمدبن عبدالرحمن البناء تاسیس شد. که اندیشه تاسیس آن زاییده اوضاع سیاسی و اجتماعی مصر در نخستین سال های پس از جنگ جهانی اول بود. که از جمله رواج بی دینی میان روشنفکران و تحصیل کردگان و بویژه گسترش فکر عَلمانیت یا دنیامداری پس از پیروزی آتاتورک در ترکیه و لغو خلافت و برانگیخته شدن احساسات ملی مصریان بر ضد انگلیسی ها و آرزوی قاطبه مردم برای اصلاح اوضاع داخلی مصر را باید یاد کرد.
غرض عمده از تشکیل این نهضت، زنده کردن شعائر صحیح دین اسلام و ایجاد وحدت میان مسلمانان بود.
در سال 1948 در روزگار نخست وزیری ابراهیم عبدالهای، دولت مصر به اتهام کشته شدن نخست وزیر مصر محمودنُقراشی معروف به محمود فهمی پاشا به دست طرفداران این نهضت، و نیز توطئه بر انداختن ملک فاروق آن نهضت را منحل کردند و اعضای آن را تحت شکنجه قرار دادند و حسن البناء را کشتند. در سال 1950 هنگام زمامداری حزب وَفد، نهضت بار دیگر به رهبری حسن هُضیبی تشکیل شد. در دوران زمامداری ژنرال محمد نجیب، مجددا آن را منحل کردند. ولی مجددا فعال شد. اما سرانجام به اتهام قصد کشتن جمال عبدالناصر، اعضای برجسته آن به زندان افتادند.
اصول و عقاید برادران را حسن البناء چنین خلاصه کرده است: اسلام نظامی است بی هَمال. زیرا از سوی خداوند الهام شده است و استعداد و توانایی آن را دارد که همه جنبه های حیات انسانی را سر و سامان بدهد. اسلام هم اعتقاد است هم عبادت. هم سرزمین پدری است و هم ملیت اسلامی. هم دین است و هم دولت است. هم روحانیت است و هم دنیامداری.هم قرآن است و هم شمشیر.))
اصالت اخوان المسلمین مربوط به این است که پایه گذاران آن با ساده کردن عقاید، آن را دقیق و منسجم ساختند، و پایه ایدئولوژیکی یا مرام سیاسی یک نهضت مردم پسند نیرومند قرار داده اند.اصول عقاید اخوان، بویژه عقاید حسن البناء که در یک مدرسه حنبلی درس خوانده بودقویا با سلف گرایی رشید رضا پیوند می یابد.
علت اختلاف آن ها را عبدالناصر از اینجا بود که با ظهور مکتب تازه ناسیونالیسم عرب به رهبری عبدالناصر، برخورد اندیشه قومیت با اسلام آفتابی شد.
برای تشکیل جمعیت اخوان المسلمین مرکزی موسوم به دارالاخوان تشکیل یافت و حسن البنا خود را المرشد العام نامید. شاخه زنان آن ها هم با نام مَعهَد امهات المسلمین ایجاد شد.
در سال 1936 که کشمکش اعراب و انگلیس در فلسطین آغاز شد، کوماندوهای اخوان دوشادوش سایر اعراب، شجاعانه جنگیدند. پس از صلح دو طرف متخاصم، اخوان از آن خشنود نشدند. از این رو سلاح های خود را نگه داشتند و در اسکندریه و قاهره دست به ترورهایی زدند. در جنگ جهانی دوم، اخوان فرصت را مغتنم شمرد و فعالیت خود را بر ضد استعمار انگلیس شدت بخشید و خواستار استقلال کامل مصر شد. محمود فهمی نقراشی که با انگلیس رابطه دوستانه داشت، اخوان را غیر قانونی اعلام کرد اما به دست یکی از اخوان ترور شد. ولی مدتی بعد، حسن البنا به دست افرادی ناشناس ترور شد.
در دوران حسن الهضیبی، بسیاری از افسران جوان به او پیوستند و سرانجام انقلاب مصر و سقوط نظام سلطنتی در سال 1952 رخ داد و ژنرال نجیب و سپس جمال عبدالناصر سر کار آمدند.
اصول نظرات سیاسی اخوان:
1- تجدید حماسی اسلامی، در بازسازی و احیای افکار مسلمانان
2- مبارزه با ملی گرایی
3- پیکار اصولی و علمی با غرب گرایی
4- روحانیت با سیاست همگام است.
5- ترویج و تشویق اصل جهاد
6- توجه به خلافت
7- لازم اقتصاد و سیاست
8- اصلاح اخلاقی
9- بهبود وضع بهداشتی و تربیتی
10- توجه به کشاورزی و ایجاد تعاونی
فدائیان اسلام در ایران با افکار اخوان المسلمین مصر تفکرات مشترکی داشتند. گروهی از پژوهشگران، قتل انورالسادات را مربوط به فعالیت اخوان المسلمین می دانند چرا خالد استانبولی به اعتراف خود با اخوان اعتراف کرده است. سید قطبی(نویسنده مصری) و ابولاعلی مودودی پاکستانی از طرفداران آن ها بودند.
جنبش در لیبی:
لیبی در شمال آفریقا قرار دارد.کشف نفت در سال 1855 سبب افزایش بی سابقه درآمد کشور شده است. سیرنائیک و طرابلس غرب در سده هفتم میلادی به تصرف اعراب مسلمان درآمد. در اواسط قرن شانزدهم جزو امپراطوری عثمانی بود. در اوایل قرن 18 طرابلس عملا استقلال یافت.
سنوسیه در همین اوان به عرصه رسید. سنوسیه، فرقه یی از صوفیان مجاهد بودند در آفریقای شمالی یعنی لیبی که مسلمانان را به وحدت و برادری می خواندند. این فرقه به سیدی محمد بن علی سنوسی منسوب است.
او که رئیس یکی از فرقه های ادریسیه بود، پیروانش به سنوسیه معروف شدند. سنوسی نخستین زاویه(لژ: بقعه ی یک تن از مشایخ و یا اولیا که محرابی دارد و محل عبادت است) بر کوه ابوقبیس بنا نهاد.
وی دو پسر داشت که یکی از آن ها یعنی سیدی محمد المهدی جانشین پدر شد. بعدها او به نام ملک ادریس اول، هم رئیس فرقه سنوسیه و هم پادشاه لیبی شد.
آن ها در جنگ جهانی اول در مرز مصر با انگلستان و در صحرای آفریقا با فرانسه شجاعانه جنگیدند. آن ها طالب نهضتی اصلاحی بودند و می خواستند به اعتقاد ساده و زندگانی بی پیرایه سلف صالح بازگردند.
در سال 1969 گروهی از افسران جوان لیبی به رهبری سرهنگ معمر قذافی، کودتایی بدون خونریزی ترتیب دادند و ادریس را کنار زدند و جمهوری سوسیالیستی اعلام نمودند.
یکی از رجال دینی – سیاسی سنوسی، عمرالمختار بود. عمربن مختار بن مِنِفی مشهورترین مجاهد طرابلس غرب بر ضد استعمارگران ایتالیایی است. او بیش از 263 بار با قشون ایتالیایی ها درگیر شد.
جنبش در سوریه:
سوریه از شمال به ترکیه، از مشرق به عراق، اجنوب به اردن هاشمی و اسرائیل و از غرب به لبنان ودریای مدیترانه محدود می شود.
عبدالرحمن کواکبی
معروف به سید فراتی، جهانگرد، نویسنده، ادیب و از رجال اسلامی اصلاحی اهل سوریه بود.
وی مدتی قاضی محاکم شرعی بود. در حلب روزنامه ای به نام الفرات دایر کرد و مجله الشهباء را هم منتشر کرد.
اما نمایان ترین صفحه در تاریخ حیات او شعور و توجه وی به فساد حال مسلمین بود. به نحوی که قسمت بیشتری از حیات خود را در شناخت احوال آنان در همه اقطار زمین صرف کرد و کوشید که بیماری ها ی آنان را تشخیص دهد. نتیجه مطالعات وی در دو کتاب طبایع الاستبداد و ام القری آمد.
کواکبی در ابتدای طبایع الاستبداد در تعریف استبداد چنین می گوید که: استبداد صفتی است که حکومت مطلق العنان را که که در شوون وعایا یا مردم هر طوری که می خواهد تصرف می کند، و از حساب و عقاب هیچ گونه ترسی ندارند.
کواکبی سپس از فرنگیان نقل می کند که به نظر آنان استبداد سیاسی از استبداد دینی زاییده می شود.
کواکبی می افزاید که مستبد از علم وحشت دارد. زیرا علم نور است و او می خواهد رعیت در تاریکی بزید.
حاکم جدید از رعیت خویش می ترسد. همچنانکه رعیتش از وی می ترسند. بلکه ترس او از آن ها بیشتر است زیرا او از روی علم از آن ها می ترسد اما رعیت از روی جهل از او می ترسند.
کواکبی از کسانی است که معتقداند حرص بر مجد و عظمت نیرومندتر و بایسته تر از حرص به زندگانی است. و از این جاست که بر ابن خلدون درباره رای او که حرص بر زندگی را بر حرص مجد و عظمت ترجیح داده و از امام حسین (ع) و امثال ایشان، انتقاد کرده است، عیب گرفته است.
مجد و عظمت در نظر کواکبی انواعی دارند؛ یکی مجد کرم است و آن بذل مال است در راه مصلحت عامه که ضعیف ترین نوع است. دیگری مجد علم است. دیگری مجد نَبالت است و آن بذل نفس از راه اقرار دادن آن و در انواع سختی و خطرهاست. در مقابل مجد، تمجُّد است و آن یعنی مجد کاذب.
کواکبی از ارتباط میان استبداد و ثروت می پردازد و صلاح مردم را در پذیرش نوع معتدلی از اشتراکیت یا سوسیالیسم می بیند.
به نظر او نباید با نیروی مادی یا قوه قهریه با استبداد مقابله کرد. بلکه مقاومت در برابر آن از راه نرمی و به تدریج باید باشد. نخستین وسیله برای انجام این کار آگاهانیدن مردم از وجود ظلم است. و این از راه تعلیم است. و دلیل آن این است که استبداد پیچیده در حصار نیروهای گوناگون است.
در ام القری، او ابتکار بیشتری بکار برده است. وی در آن نقش طبیبی را دارد که با مسلمانان مریض سرو کار دارد.وی از جمعیتی سخن می گوید که از کشورهای مختلف در مکه گردآمده اند و بحث می کنند.
رئیس این مجمع می گوید: بارزترین نشانه بیماری مسلمانان، سستی آنان است.
وی معتقد است اساس اسلام در دو جمله است: لاالله الاالله و محمدرسول الله. ثمره ایمان به جمله اول، آزاد ساختن عقول از اسارت است. و ثمره ایمان به دومی هدایت یافتن از طریق محمد(ص) و ایمان به تعالیم اوست.
وی اسباب فتور مسلمانان را چنین بیان می دارد:
1- اسباب دینی: مهم تر از همه عقیده به جبر است.
2- اسباب سیاسی: مردم از آزادی گفتار و کردار محرومند. عدالت و مساوات وجود ندارد. حاکمان به علمای ریاکار متمایل شده اند. امیران ناصحان درستکار را از خود دور کرده اند.
3- اسباب اخلاقی: فرورفتن در ورطه جهل و خرسند ماندن به آن است.
نهضت در لبنان:
نیمی از ساکنان آن مسیحی و نیمی مسلمانند. میان مسلمانان، سنی ها اکثریتند.
اسلام با فتح شام در زمان عمربن خطاب وارد جبل عامل و لبنان شد. تشیع بوسیله ابوذر غفاری وارد لبنان شد.
تثبیت پایه های تشیع در ایران دوره صفوی، به وسیله دانشمندان شیعی جبل از جمله محقق کرکی به عمل آمد.
سید محسن امین عاملی(وی به نشر عقاید شیعی همت گمارد و در وحدت شیعه و سنی گام های بلندی برداشت.)، سید عبدالحسین شرف الدینی(مسجدی به نام نادی الامام جعفر الصادق بنا نهاد و به تربیت پرداخت.فرانسوی ها حکم اعدام او را صادر کردند. شرف الدین در برابر جنبش مصر و ملی کردن کانال سوئز و جنبش ملی کردن نفت در ایران موضعی تائید آمیز داشت. او را مصلح اکبر نام نهادند.)
پس از شرف الدین، سید موسی صدر به جبل عامل رفت و مجلس اعلای شیعیان را تاسیس و اقدامات اصلاحی و اجتماعی فراوانی انجام داد. وی با تاسیس حرکة المحرومین در جهت بیداری محرومان و مستضعفان جنوب لبنان اعم از شیعیان و مردم فلسطین، گام های موثری برداشت.
جنبش اصلاح نزد شیعه:
زمینه تاریخی این جنبش، در میان شیعیان، در حقیقت به سال 61ه.ق و نهضت امام حسین(ع) می رسد. ایشان فرمودند: ((انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی...)) در میان شاخه های مختلف شیعیان، فقط شیعیان دوازده امامی بودند که از سال 61 به بعد مبارزات اصلاحی مستمری داشتند.
شیعه نامی عمومی است برای گروهی وسیع از فرقه های مختلف مسلمان که نقطه آغاز کار همه آن ها شناسایی حضرت امیر المومنین(ع) به عنوان خلیفه بر حق بعد از پیامبر اعظم(ص) است.
از نخستین کسان در این گروه مقداد بن الاسود، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و عمار یاسر بودند.
از لحاظ تاریخی شیعه در آغاز دارای سه فرقه عمده بود:
1- غُلاة یا غالیه: کسانی که درباره علی (ع) اغراق می کردند و به او صفاتی مانند الوهیت نسبت می دادند. نخستین جماعت از این فرقه، پیروان مردی هستند موسوم به عبدالله بن سبا الهمدانی که از یک تبار یهودی بود. وی نخستین بار آشکارا ابوبکر، عمر و عثمان را لعن گفت. معروف است که علی (ع) خود، او را کشت.
شیعه غالیه ده صنف دارد(کاملیه، سبائیه، منصوریه، غرابیه و ...)
2- امامیه یا اثنی عشری: دوازده امامی ها. میگویند؛ خلافت پس از رحلت پیامبر اکرم به علی (ع) عطا گشت. برای تایید این مطلب، شیعه اصل اجماع امت را رد کرده اند و گفته اند؛ باید امامی معصوم در هر عصری وجود داشته باشد که خداوند هدایت بندگان خود را به او سپرده است. شیعه معتقد است که در عصری امام باید فاضل ترین مردم باشد. زیرا امامت مفضول عقلا قبیح و باطل است. یک دلیل دیگر این است که شیعه می گوید:امامت قضیه مصلحتی نیست که به اختیار عامه منوط باشد بلکه قضیه ای اصولی است و رکنی از ارکان دین است. چون شیعه حقانیت شیخین(ابوبکر و عمر) را به عنوان خلفای رسول اکرم رد می کردند به همین دلیل آن ها را رافضی(رد کنندگان) نامیدند.
3- زیدیه: مردمی که بعد از شهادت امام سجاد(ع)، دست بیعت به زید، فرزند او دادند. زید که از شاگردان معتزلی بود، در اصول به معتزله گرایید. پس از شهادت امام حسین(ع) امامیه به دو گروه تقسیم شد: یکی از آن ها علی بن حسین را به عنوان امام خود برگزیدند که بعدها زیدیه از آن ها ایجاد شد. گروه دیگر معتقد شدند که امامت از آن محمدبن حنفیه، پسر دیگر امام علی(ع) را به عنوان امام دانستند این ها فرقه کیسانیه را بوجود آوردند.
از امامان زیدیه، دو تن اهمیت تاریخی داشته اند یکی حسن ابن زید حسنی علوی معروف به داعی کبیر که دولت علویان طبرستان را تاسیس کرد و دیگری قاسم رسی. یمن مهمترین مرکز زیدیه است.
شرایط اصلی امام در زیدیه چنین است؛ باید از خاندان پیامبر اکرم(ص) باشد.شخصا قادر به جنگ و دفاع باشد.در علم دین کاملا عالم باشد.
زیدیه در دو محل به قدرت سیاسی رسید؛ یکی در ساحل دریای خزر از دوران داعی کبیر. دوم در یمن که یحیی بن حسین نواده قاسم رسی بود.
شیعیان علوی پس از شهادت امام ششم به شش دسته تقسیم شدند(اسمعیلیه، ناووسیه، قرامطه، افطحیه، سُمَطیه، موسویه یا پیروان امام موسی بن جعفر)
با غیبت امام دوازدهم در سال 265 ه ق دوره اختفای تشیع هم آغاز شد؛
-
مامون، معتصم و واثق مذهب اعتزال داشتند با شیعیان رفتار دوستانه ای نداشتند. متوکل عباسی، مشهد حسین بن علی(ع) را تخریب کرد.
-
صلاح الدین ایوبی 589 ه ق بساط فرهنگ و تمدن شیعی را برچید و به دستیاری وزیر خود قاضی فاضل قوانین کشوری و محاکم را از تشیع به تسنن تغییر داد.
-
محمدبن تومرث پایه گذار دولت موحدون در مغرب افریقا از شاگردان امام غزالی
-
سلطان محمود غزنوی که مذهب سنی داشت و شیعیان را قتل عام کرد.
2-اخوان الصفاء:
برادران یک دل. اعضای یک جمعیت فلسفی – دینی – سیاسی که به احتمال قوی در اواخر سده سوم و نیمه اول قرن چهارم هجری در بصره نشات گرفت. این جمعیت می گفتند: شریعت به نادانی ها آلوده شده و به گمراهی ها درآمیخته و شستن و پاک کردن آن را جز به فلسفه نمی توان. زیرا فلسفه حاوی حکمت اعتقادی و مصلحت اجتهادی است.
ابوسلیمان بُستی(معروف به تقدسی)، ابوالحسن زنجانی، ابوالحسن مهرجانی از جمله اخوان الصفا بودند.
اخوان در تعلیم اندیشه های خویش نظام خاصی داشتند:
-
مرتبه نخست: ویژه مبتدیان است. پانزده تا سی سال. معروف به الاخوان الابرار الرحما(برادران نیکوکار مهربان)
-
مرتبه دوم: سی تا چهل سال. اخوان الاخیار الفضلاء. برادران نیکوکار دانا. به مراعات برادران و بزرگ منشی و بهره رسانی معروف بودند.
-
مرتبه سوم: چهل تا پنجاه سال. الاخوان الفضلاء الکرام. برادران فاضل کریم. دارای نیروی امر به معروف و نهی از منکرند.
-
مرتبه پنجم: بالاتر از پنجاه سال. حق را آشکارا می دیدند و این مرتبه حکیمان است.
اخوان به تلفیق همه مذاهب از اسلام، یهودیت، نصرانیت، زرتشتی، مانی گری و مکاتب فلسفی فیثاغورثی و ارسطویی و ... پرداختند. آنها معتقد بودند هر اندازه که انسان بتواند علم را در فلسفه دین درآمیزد به همان اندازه نفس ارتقا می یابد و چون نفس به منتهای خود رسید در صف فرشتگان قرار می گیرد.
در رفتار اخلاقی مانند ارسطو به نظریه وسط و اطراف اعتقاد داشتند یعنی هر فضیلت میان دو رذیلت است. اخوان به جسم چندان توجهی نداشتند. انسان در حقیقت همان نفس است و جسم تنها پوششی ظاهری است و کمال مطلوب برای مرد کامل این است که نسبش فارسی، دینش عربی، ادبش عراقی و...باشد.
از دلکش ترین رسائل اخوان، رساله ((حیوان و انسان)) است که از شیوه رمزی کتاب کلیله و دمنه استفاده شده است. و به انواع و اشکال گوناگون شمشیر دشنام و ریشخند فلسفی به روی انسان کشیده اند.
4- سربداران: سلسله کوچکی از سلاطین شیعی ایران بودند که در سال 738 ه ق در سبزوار رایت استقلال برافراشتند و از این تاریخ تا 788 ه ق در نواحی حکومتی محدود داشتند. این حکومت از خواجه عبدالرزاق باشتینی شروع و بعد از ده دوره به خواجه نجم الدین علی موید ختم شد.
جنبش اصلاح طلبانه شیعه در عصر جدید:
عوامل چندی شیعه را اصلاح طلب و خواستار بازگشت به اسلام نخستین نگه داشته است:
الف: عقیده به غصب خلافت
ب: فاجعه کدبلا
ج: انتظار فرج
د: اجتهاد در فقه
ه: واکنش در برابر جمود فکری
عناد با مذهب و دین سازی در هر دوره ای، حاکم شدن رکود و جکود فکری افراد سطحی و اقدامات ضد دینی برای محو افکار و آثار دینی و جانشین ساختن دانش یا چیز دیگری و سرانجام غوغای مدعیان مهدویت و پیامبران دروغین و ... سبب واکنش دربرابر جمود فکری شد.
احیاگران معاصر در جهان شیعه:
سید جمال الدین اسد آبادی:
رمز پیروزی اسد آبادی شناخت دقیقی بود که از زمان داشت و عامل اساسی عقب ماندگی مسلمانان را در پشت کردن به قرآن و رفتن زیر بار هر ظالم و بالاخره تن دادن به استعمار خارجی می دانست.
شیخ هادی نجم آبادی:
از فاضلان و فقیهان معروف ایران در در روزگار ناصرالدین شاه بود. وی عضو فعال انجمن پان اسلامی تهران بود که با پان اسلامیزم سید جمال الدین همکاری داشت. وی با صراحت از شاه و دیگران انتقاد می کرد و سبب ذلت مسلمانان را اعراض از آیات الله و تفسیر آن بنا به رای و وهم خود می دانست.وی به روش آن دسته از مجتهدانی که به نظر او بی مبالات و مسامحه کار بودند و حب ریاست داشتند و مطیع امر مولا و با تقوا نبودند حمله های سختی میکرد. باید گفت این شیوه برخورد با رهبران مذهبی از ویژگی های نخستین مراحل نوخواهی و نوگرایی در جهان اسلام بوده است.
میرزا رضا قاتل ناصرالدین شاه و بسیاری از روشنفکران مبارز که بعدها در انقلاب مشروطیت فعالانه شرکت جستند، از اندیشه های آزادیخواهانه شیخ هادی الهام می گرفتند. بسیاری از صاحب نظران او را فراهم کننده بیداری ایران ونهضت اسلام می خوانند.
آقا سید عبدالله بهبهانی:
وی از پیشقدمان و رهبران انقلاب مشروطیت ایران بود. در واقعه به توپ بستن مجلس در 1326 ه ق وی دستگیر و تبعید شد. بعد از بازگشت، باشکوه ترین مجالس عزا امام حسین (ع) و هماهنگی های سیاسی در خانه او صورت می پذیرفت.
میرزا سید محمد طباطبایی سنگلجی:
وی از شاگردان شیخ هادی و افغانی بود. وی دوشادوش با سید عبدالله بهبهانی مبارزه می کرد.
ابوالحسن میرزا معروف به شیخ الرئیس:
حاج اسدالله ممقانی:
وی بنا به درخواست آخوند خراسانی در مبارزات مردم ایران، به استانبول رفت و کار هدایت و هماهنگی را در آنجا انجام داد.
میرزا محمد حسین نائینی غروی:
آقابزرگ تهرانی می نویسد: ناددنی نزدیک ترین مشاور خراسانی در زمینه انقلاب مشروطیت بود.
در خلال همین دوران است که نایینی کتاب مهم خود در باب مشروطیت با عنوان تنبیه الامة و تنزیه الملة نوشت. وی این کتاب را در اثبات قانونی و مشروع بودن حکومت مشروطه و نامشروع بودن استبداد نگاشت. وی از کتابهای معروف در جهان شیعه درباره حکومت است.
نایینی در این کتاب به دفاع از اصول مشروطیت می پردازد: بهترین وسیله برای رسیدن به حکومت عادلانه و پاسداری منافع امت، این است کهشخص والی و حاکم صاحب عصمت نفسانی باشد تا فقط اراده خدا بر وی حکومت کند. تا زمانی که این شکل حکومت تحقق نیافته است باید کوشید و حکومت افراد صالح را برقرار کرد. ولی چون این دو صفت عمومیت ندارد و معمولا از اراده افراد خارج است باید در تشکیل هر حکومتی دو اصل ذیل را رعایت کرد تا دست کم بتوان از آن کمال مطلوب زیاد دور نیافتاد:
1.وضع قانون: باید قوانینی وضع شود که از یک سوی((حدود تسلط و تکالیف حاکم)) و از سوی دیگر ((حقوق و آزادی افراد ملت را مطابق موازین شریعت معین سازد به نحوی که نقض این مقررات در حکم خیانت در امانت باشد.
2.نظارت عقلا: خیرخواهان ملت که به حقوق مشترکه بین الملل خبیر و به مقتضیات و شرایط حاکم بر سیاست عصر آگاه باشند.
نایینی به مغالطه مخالفان درباب مشروطیت چنین می پردازد:
مغالطه اول: درباب اصل ازادی است که در حقیقت برجسته ترین آرمان مشروطه خواهان است. ولی مخالفان آن را مخصوص به تفکر اروپایی و تمدن غربی و از مقتضیات دین مسیحیت می دانند. ولی آزادی آرمان مشترک همه ملت ها است. چه آن ها که دین دارند و چه آنان که بی دینند.
مغالطه دوم: درباره اصل برابری است. به نظر مخالفان این به معنی برابری مطلق همه افراد در همه احکام است. ولی نائینی می گوید: آزادی مطلوب هیچ یک از ملت ها به معنی رفع امتیازات و انکار فضل برخی از آن هانیست.
مغالطه سوم:درباره تدوین قانون اساسی است. نایینی می گوید: هرچند در شرع اسلامی حکمی درباره الزام تدوین قانون اساسی برای کشورهای اسلامی نیامده ولی چون اسلام لزوم جلوگیری از غصب غاصبان و ظلم ظالمان را تاکید کرده است، تدوین قانون اساسی برای رسیدن به این مقصود لازم است.
مغالطه چهارم: درباره نظارت نمایندگان عامه ملت بر کار هیات حاکمه است. مغالطله کنندگان ظاهرا می خواهند چنین القا نمایند که فرمانروایان ملت، معصومند...
به نظر نایینی استبداد در کشورهای شرق حاکم بوده و هنوز هم است. و آن در حقیقت به دو صورت جلوه گر می شود: استبداد دینی و استبداد سیاسی. در هر کجا استبداد هست معمولا این دو شکل استبداد با هم دیگر ظاهر می گردد و می توان گفت توامان یا همزادند. از لحاظ نایینی برانداختن حکومت مستبد سیاسی راحت تر و آسان تر از سرنگون کردن استبداد دینی است زیرا استبداد دینی بیشتر بر پایه خرافات و جاه طلبی ها و عوام فریبی گروهی خواص است که از ایمان مردم سو استفاده می کنند.
به نظر نایینی مشروعیت حکومت متوقف به سه اصل است:
1- تصرفات حاکم یا سلطان یا ولایت امر بر امور محدود است.(رعایت اصل مشورت)
2- ولایت یا حکومت باید بر عهده کسانی باشد که هر چه بیشتر به سرحد عصمت یا عدالت نزدیک باشند.
3- باید برقراری آزادی و برابری و تنظیم قانون اساسی مبتنی بر احکام اسلامی شرعی و انجام انتخابات و تشکیل مجلسی از نمایندگان برگزیده مردم باشد.
سید حسن مدرس:
وی در دوره دوم مجلس شورای ملی به عنوان مجتهد طراز اول مجلس شورا به تهران آمد. بر اثر مبارزات پی گیر خود با استعمار انگلیس و استبداد رضا خان، تبعید شد و در آنجا به شهادت رسید.
پس از شهریور 1320 سه جریان مبارزاتی در ایران وجود داشت: یکی کمونیستی با سابقه بیست ساله و الهام از شوروی سابق. دیگری حرکت برخی روشنفکران مبارز که حرکتشان نه ناسیونالیستی بود و نه غیر مذهبی و حرکت سوم حرکت مذهبی که مدرس رهبر این حرکت بود.
سید محمود طالقانی:
وی جلسات تفسیر قرآن و نهج البلاغه را برای دانشجویان و جوانان روشنفکر برگزار می کرد. وی در مقومه کتاب پرتوی از قرآن می گوید:
این کتاب هدایت که چون نیم قرن اول اسلام باید بر همه شئون نفسانی و اخلاقی و قضاوت و حکومت حاکم باشد یکسره از زندگانی برکنار شده و در هیچ شانی دخالت ندارد. دنیای اسلام که با رهبری این کتاب روزی پیشرو و رهبر بود امروز دنباله رو شده ...
وی بعد از شهریور 20 تا تاسیس کانون اسلام سلسله سخنرانی هایی در جهت ارشاد مردم به اسلام و قرآن ترتیب داد.وی می کوشید تا در تفسیر قرآن نشان دهد قرآن مجید در همه عصرها زنده است و دربردارنده درمان همه دردهای نسل ها و پاسخ پرسش های همه قشرهای اجتماعی است.
مهمترین شخصیت مبارز شیعه پس از تلاش های فراوان سرانجام توانست بزرگترین انقلاب را در کشورهای بین کشورهای اسلامی انجام دهد و گسترده ترین مبارزه ضد استبدادی و ضد استعماری را رهبری نماید، امام خمینی (ره) است که بحث در باب این نابغه ی قرن مبحثی مجزا می طلبد.
نهضت عراق:
از سال 447 ه.ق مشهد امیرالمومنین(ع) به دست شیخ طوسی به مرکز فرهنگ و علوم تشیع تبدیل شده و حوزه نجف ایجاد شد. حوزه نجف همواره مرکز نشو و نماهای علمای بزرگ مبارز بوده است.
ماخذ:
تاریخ نهضت های دینی سیاسی معاصر
دکتر علی اصغر حلبی
انتشارات زوار
سلام. روزی که پدرانمان انقلاب کردند، عده ای گفتند انقلاب کردیم و تمام شد. اما امروز من از نسلی هستم که می گوید انقلاب کردیم تا انقلاب کردن را آغاز کنیم. نسل ما در ثانیه ها، در واژه ها، در مرزها، در ذهن ها و در قلب ها انقلاب خواهد کرد تا مبادا نظام سلطه لحظه ای آرام گیرد. من و قلم و نسل من آمده است تا بگوید پایان تاریخ در دست های ماست...